تبليغاتX
ترنم اندیشه

ترنم اندیشه

آینده پژوهی_ آینده پژوهی فرهنگی_دیده بانی فرهنگی

به گزارش فارس، اندیشکده آمریکایی "بروکینگز" در گزارشی به قلم "دنیل پلتکا" به تحلیل مذاکرات اخیر گروه 5+1 با ایران پرداخت و تأکید کرد: ایران بدون تردید پیروز این مذاکرات بود.

این اندیشکده گزارش خود را اینگونه آغاز کرد: در ظاهر این نشست صرفا برای این برگزار شده بود تا تمایل ایران برای انجام گفت‌وگوهای جدی آزموده شود و آنها به راحتی این مانع را از سر راه خود برداشتند؛ مانعی که حتی روزنامه "نیویورک‌تایمز" نیز آن را "یک مانع کوچک" خواند.

این گزارش افزود: بنابراین، چه کسی را می‌توان پیروز این مذاکرات در نظر گرفت و چه کسی را بازنده آن؟ بدون شک ایران پیروز این مذاکرات بود.

اندیشکده بروکینگز در ادامه به طور مجزا به دستاوردهای ایران در مذاکرات اخیر با 5+1 پرداخت که در ذیل به تفکیک به آنها اشاره می‌شود:

1.نخستین دستاورد ایران در این مذاکرات این بود که موفق شد حمایت جامعه بین‌المللی را برای انجام مذاکرات بیشتر در پنج هفته آتی پس از این مذاکرات بدست بیاورد؛ مذاکراتی جدید که به نظر می‌رسد هیچ طرح مشخصی از آنچه انتظار می‌رود نیز نداشته باشد و به جای آن "کاترین اشتون" رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا صرفا اعلام می‌کند به دنبال "گفت‌وگوهایی جدی"، اطمینان‌سازی و پیگیری اصول رویکردی گام به گام و تقابل به مثل است.

2. دومین دستاورد ایران انجام اقدامی متقابل است. اما این به چه معنا است؟ معنای این جمله این است که هر اقدامی که آنها انجام بدهند، ما هم متقابلا اقدامی را صورت می‌دهیم و هر چه اقدام بیشتری صورت گیرد، ما نیز گام‌های بیشتری بر‌میداریم و این به معنای این است که افراد دولت اوباما با اعطای امتیازات متقابل به ایران موافقت کرده‌اند.

3. سومین دستاورد ایران در این مذاکرات این بود که دولت اوباما را در برابر خواسته‌های خود به زانو درآورد: درخواستی که "وندی شرمن" در مذاکرات کره شمالی خواستار آن شده بود و این امر محقق نشده بود و آنها مخالفت کرده بودند.

4. چهارمین دستاورد ایران در این مذاکرات این بود که این‌گفت‌وگوها روی مواردی که آنها می‌خواستند برگزار شد و آن تنها متوقف کردن غنی‌سازی 20 درصد و نگهداشتن ذخایر موجود خود بود و این همان چیزی است که آنها می‌خواستند و مذاکره‌کنندگان آمریکایی نیز آن را یک پیروزی بزرگ می‌دانند.

این گزارش در پایان با اشاره به اظهارات "بنیامین نتانیاهو" نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی که این مذاکرات را یک پیروزی مفت و مجانی برای ایران توصیف کرده بود، تأکید کرد: این گفت‌وگوها پیروزی برای ایران بود و تحقیری برای دولت اوباما و هیأت مذاکره کننده فلک‌زده آمریکایی بود که تنها می‌گفتند، "لطفا بیایید با ما مذاکره‌ کنید".

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 11:59  توسط محمد کشاورزی   | 

گری سیک از اعضای شورای امنیت ملی آمریکا در زمان ریاست جمهوری فورد، کارتر و ریگان و دستیار اصلی کاخ سفید در امور ایران در زمان انقلاب اسلامی و تسخیر لانه جاسوسی بود. وی که هم اکنون استاد مسائل بین المللی در دانشگاه کلمبیا است در یادداشتی که با عنوان «اگر اسرائیل ایران را بمباران کند چه می شود؟» در سایت «سی ان ان» منتشر شده است به عواقب حمله نظامی اسرائیل به ایران می پردازد.

به گزارش «تابناک»، گری سیک در این یادداشت با فرض وقوع حمله اسرائیل به ایران، نخستین واکنش را تشکیل جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل برای تصویب قطعنامه ای در محکومیت اسرائیل می داند و چنانچه آمریکا قطعنامه را وتو کند تردیدها در مورد همدستی آمریکا با اسرائیل از بین خواهد رفت.

با این وجود، احتمالا کشورهای اروپایی از این قطعنامه حمایت خواهند کرد و این نشانه آغاز فروپاشی ائتلاف تحریم ها علیه ایران خواهد بود که شکل دادن به آن سال ها زحمت را به دنبال داشته است. چرا که هم امریکایی ها و هم اروپایی ها به طور ضمنی بر این باور بوده اند که تحریم های فلج کننده جایگزینی بوده است برای جنگ، و با وقوع جنگ این باور دیگر معتبر نخواهد بود.

اما ایران چه خواهد کرد؟ گری سیک در پاسخ به این پرسش می نویسد «همه انتظار دارند که ایران پاسخ نظامی سنگینی بدهد. اما ممکن است متعجب شوند».

به باور وی ایران اعلامیه لازم برای خروج از «معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای(NPT) » را صادر خواهد کرد و به بازرسی های آژانس پایان خواهد داد. مقامات ایرانی لزوما اعلام نخواهند کرد که قصد دارند به سمت تولید سلاح های هسته ای پیش بروند، اما روشن خواهند ساخت که به عنوان کشوری غیرهسته ای که مورد حمله دولتی دارای سلاح هسته ای قرار گرفته است، این تصمیمی است که کاملا به آنها بستگی دارد. تمام ذخایر اورانیوم غنی شده از نظارت آژانس خارج خواهد شد و تمام دوربین های نظارتی نیز برچیده می شوند.

اما اگر ایران بتواند یک یا چند هواپیمای اسرائیلی را سرنگون کند پیچیدگی متفاوتی پیش خواهد آمد. یک یا چند خلبان اسرائیلی در دست ایران می تواند به شدت خطر گسترش درگیری را چه توسط آمریکا یا اسرائیل افزایش دهد.

گری سیک همچنین به اثرات عمومی تر این اتفاق نیز می پردازد. بازارها متوجه می شوند که تولید روزانه دو میلیون بشکه نفت ایران تا زمان نامعلومی وجود ندارد و قیمت ها جهشی ناگهانی خواهد داشت. رئیس صندوق بین المللی پول افزایش اولیه قمیت نفت را بیست تا سی درصد می داند. اما این می تواند تنها آغاز کار باشد. تصور اینکه لوله های انتقال نفت عراق توسط شبه نظامیان هوادار ایران منفجر شوند و میلیون ها بشکه نفت دیگر نیز از بازارها خارج شود، سخت نیست. اتفاقی که ممکن است برای خط لوله باکو- جیحان – تفلیس نیز رخ دهد.

علاوه بر این می توان انتظار داشت که دریافت و بارگیری نفت در بندرهای عربی خلیج فارس نیز به علت عملیات تخریبی و حملات رایانه ای به سیستم های کنترل با مشکل روبه رو شود. و اگر این وضعیت چند هفته ادامه پیدا کند قیمت نفت و بنزین به طرز بی سابقه ای افزایش پیدا خواهد کرد.

افزایش قیمت نفت همچون مالیاتی گزاف خواهد بود بر اقتصاد جهانی، آن هم درست زمانی که نشانه های خروج از رکود بزرگ را بروز می دهد. اقتصادهای شدیدا آسیب پذیر، مانند کشورهای جنوب اروپا ممکن است دچار ورشکستگی شوند اما همه کشورها با چالش های مهمی مواجه خواهند شد که مانند موجی، از حمل و نقل و هزینه های تولید به تمام جنبه های صنایعشان خواهد رسید. چیزی که وی آن را «سلاح کشتار جمعی واقعی ایران» می خواند.

گری سیک بر این باور است که بدون در نظر گرفتن این که ایران چگونه از اسرائیل و یا نیروهای آمریکایی انتقام می گیرد، بسیار برای آمریکا سخت خواهد بود که از ورود به جنگ سوم در خاورمیانه اجتناب کند. جنگی که هزینه های بیشتر و نتیجه ای نامشخص تر از جنگ افغانستان و عراق خواهد داشت، افسران امنیتی بسیاری در پنتاگون علیه آن هستند و مخالفت بسیاری نیز در داخل دولت شکل خواهد گرفت. مساله ای که بحث هایی عمومی در مورد گستره منافع مشترک آمریکا و اسرائیل شکل خواهد و آسیب دیدن روابط این دو کشور خطری بسیار بزرگ برای اسرائیل خواهد بود.

اما اتفاقاتی که استاد دانشگاه کلمبیا در خطوط پیشین ترسیم کرد نشان دهنده تمام ترس او نیست. وی مهم ترین تهدید را نه در روز یا هفته اول بعد از حمله اسرائیل، بلکه در سال بعد یا حتی بعدتر از آن می داند. زمانی که به باور وی یک بحران اقتصادی بزرگ با شواهدی از تلاش ایران برای ساخت سلاح هسته ای همراه شود.

با گذاشتن تحلیل هایی از این دست در کنار گزارش هایی که سازمان های مختلف بین المللی و آمریکایی منتشر کرده اند در مورد این که ایران به دنبال ساخت سلاح هسته ای نیست، می توان به این نتیجه رسید که آمریکا مجبور است با هر وسیله ممکن جلوی اقدام نظامی اسرائیل علیه ایران را بگیرد. در واقع بعد از حمله ای نظامی، حتی اگر ایران بر اساس آموزه های اخلاقی و دینی خود نخواهد که به سمت تولید سلاح هسته ای برود، منطق آمریکایی نمی تواند همچین مساله ای را باور کند و بنابراین تمام سنارویوهای خود را بر این اساس خواهد چید. به این ترتیب از نظر آنها و برای آنها عاقلانه تر و مفیدتر این است که ایران به فعالیت های هسته ای خود تحت نظارت آژانس ادامه دهد تا این که فضایی را ایجاد کنند که به دنبال ساخت سلاح هسته ای برود.
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 11:54  توسط محمد کشاورزی   | 

تغییر دهنده‌های بازی در نظام بین‌الملل چه بازیگرانی هستند؟ چه افرادی یا چه اتفاقاتی می‌تواند نظام بین‌الملل و روابط دیپلماتیک را در سال آینده میلادی تغییر دهد؟ نشریه «فارین پالسی »، پنج تغییردهنده روابط دیپلماتیک و نظام بین الملل را در این باره معرفی کرده است.

تغییر دهنده‌های بازی در نظام بین‌الملل چه بازیگرانی هستند؟ کشورهایی که می‌توانند با تغییر یک استراتژی، قابلیت‌های جدیدی بیافریند تا کشورهای دیگر بتوانند بر پایه رویکرد آنان، مواضع خود را تنظیم کنند؛ این تغییر دهنده‌ها تصمیماتی را شکل می‌‌دهند که به رغم هزینه‌هایی که خود می‌پردازند، بن‌بست‌های دیپلماتیک را باز می‌گشاید.

به گزارش «تابناک»، نشریه آمریکایی «فارین پالسی»، در تازه‌ترین شماره خود، از بازیگرانی که می‌توانند در سال آینده، قاعده بازی را بر هم زنند، نوشته و پنج تغییردهنده بازی را در این زمینه معرفی کرده است.

این نشریه این تغییردهندگان را این گونه معرفی کرده است:

نخست: ایران و آمریکا

رهبران آمریکا، بیش از یک دهه است همواره در رویارویی با ایران درباره برنامه هسته‌ای این کشور می‌گویند که همه گزینه‌ها از جمله گزینه حمله نظامی به ایران، روی میز است و بدین وسیله ایران را تهدید می‌کنند.

حال اگر پس از یک دهه تهدید ایران، باراک اوباما اعلام کند که آمریکا در قبال ایران، هیچ گاه به حمله نظامی نمی‌اندیشد، آیا قاعده بازی تغییر می‌کند؟ آیا مواضع کشور‌های دیگر و حتی ایران عوض خواهد شد و ایران هم صرفا به دیپلماسی تأکید خواهد کرد و آیا اصلا چنین چیزی رخ خواهد داد؟!

دوم: تغییر در آرمان‌های حماس

اگر حماس در فلسطین از آرمان‌ها و شعار‌های خود ـ‌ که به برخی از آنان نیز اعتقاد ندارد ـ دست بردارد و به سوی صلح مورد حمایت آمریکا حرکت کند، قاعده بازی می‌تواند تغییر کند؟

سوم: کاهش و خلع سلاح‌های هسته‌ای

از پس از جنگ سرد، روسیه و آمریکا، سلاح‌های هسته‌ای خود را کاهش داده‌اند؛ هرچند کشور‌های بزرگ هسته‌ای، وارد جنگ هسته‌ای نخواهند شد، خطر در اختیار گرفتن این سلاح‌ها توسط تروریست‌ها بسیار جدی است.

حال پرسش می‌شود، اگر بتوان تا 50 و حتی 80 درصد این سلاح‌ها را کاهش داد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

چهارم: صلح اعراب و اسرائیل

صلح اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها و تشکیل دولت مستقل فلسطینی که تا کنون بنیامین نتانیاهو آن را نپذیرفته، دیگر تغییری است که می‌تواند قاعده بازی را عوض کند.

پنج: مذاکره چین درباره دریای جنوبی

دریای چین، جایی است که برخی گفته‌اند جنگ جهانی سوم در آنجا رخ خواهد افتاد؛ جایی که چین به عنوان ابرقدرت شرق آسیا با کشور‌هایی همچون مالزی، فلیپین، تایوان و برونئی درباره حاکمیت آن جنگ و تنش دارد و چین، تنها حاضر به گفت‌وگو‌های دوجانبه با تایوان در این باره شده است.

حال اگر مقامات چین اعلام کنند، این موضع را در دادگاهی بین‌المللی مطرح خواهند کرد و به آن تن خواهند داد، باز هم قاعده بازی تغییر خواهد کرد؟!
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 12:44  توسط محمد کشاورزی   | 

اندیشکده رند:غرب چارچوب مشخصی برای تعامل با ایران هسته‌ای ندارد

خبرگزاری فارس: اندیشکده آمریکایی رند نوشت: سیاست‌گذاران غربی از صحبت کردن و توجه به این چشم انداز اجتناب می‌ورزند تا مبادا با آنچه که غیرقابل قبول می‌پندارند و خواستار جلوگیری از وقوع آن هستند، به طور ضمنی موافقت کرده باشند و در حال حاضر چارچوب سیاسی مشخصی برای نحوه برخورد با ایران در قبل و بعد از هسته‌ای شدن آن وجود ندارد.

خبرگزاری فارس: غرب چارچوب مشخصی برای تعامل با ایران هسته‌ای ندارد

به گزارش فارس، اندیشکده آمریکایی «رند» در تازه‌ترین گزارش راهبردی و تحلیلی خود با عنوان «مهار ایران در حال هسته‌ای شدن» که به قلم «جیمز دابینز»، «علیرضا نادر»، «دالیا داسا کایه» و «فردریک وی‌ری» به رشته تحریر درآمده نوشته است: اینکه ایران به سلاح‌های هسته‌ای دست پیدا خواهد کرد یا حتی اینکه این کشور توانایی آن را پیدا خواهد کرد که به سرعت به تولید آن بپردازد، امری حتمی و اجتناب ناپذیر نیست. تحلیلگران آمریکایی و حتی اسرائیلی همواره برآوردهای خود برای وقوع چنین امری را به آینده موکول می‌کنند. با این حال نبود هرگونه تغییر در سیاست‌های ایران فرض اینکه تهران در دهه آتی به چنین ظرفیت و توانایی دست پیدا کند، معقول به نظر می‌رسد.
 
* چارچوب سیاسی مشخصی برای نحوه برخورد با ایران در قبل و بعد از هسته‌ای شدن آن وجود ندارد
 
جدیدترین مطالعات تخصصی بر این مساله که چطور از دستیابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای جلوگیری شود متمرکز شده‌اند و دیگر مطالعات به این مساله پرداخته‌اند که پس از اینکه ایران قدرتی هسته‌ای شد چه کار باید کرد. اما چیزی که فقدان آن تاکنون احساس شده، وجود چارچوبی سیاسی برای نحوه برخورد با ایران در قبل، بعد و طی عبورش از مرز هسته‌ای شدن است.
* در این پژوهش هرگونه احتمالی در خصوص برنامه هسته ای ایران بررسی شده است
این پژوهش سعی دارد با ارائه راهبردی میان‌مدت برای نحوه برخورد با ایران قبل یا بعد از این که تهران به توانایی تولید سلاح هسته‌ای دست یابد، شکاف موجود را از میان بردارد و رویکردی را پیشنهاد می‌دهد که نه به ایران مجهز به سلاح هسته‌ای گردن می‌نهد و نه از پذیرفتن احتمال ایران مجهز به سلاح هسته‌ای امتناع می‌ورزد. این پژوهش در 7 فصل تهیه و تحقیقی که در این گزارش ارائه شده، توسط «بنیاد اسمیت ریچاردسون حمایت مالی و توسط بخش پژوهش امنیت داخلی اندیشکده رند اجرا شده است.»
* غرب از ترس اینکه ایران به سلاح ‌هسته‌ای دست پیدا کند، از این چشم‌انداز صحبتی نمی‌کند
- چکیده پژوهش
دستیابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای یا حتی توانایی تولید سریع آن، امری حتمی‌الوقوع نیست. تحلیلگران آمریکایی و حتی اسرائیلی برآوردهای خود برای وقوع چنین امری را به آینده موکول می‌کنند. با این حال نبود هرگونه تغییر در سیاست‌های ایران فرض اینکه تهران در دهه آتی به چنین ظرفیت و توانایی دست پیدا کند، معقول به نظر می‌رسد. سیاست‌گذاران غربی از صحبت کردن و توجه به این چشم انداز اجتناب می‌ورزند تا مبادا با آنچه که غیرقابل قبول می‌پندارند و خواستار جلوگیری از وقوع آن هستند، به طور ضمنی موافقت کرده باشند. اما میان تأیید و پذیرش رفتار طرف مقابل تفاوت بزرگی وجود دارد. فرض اینکه ایران با نقض تعهدات معاهده خود شاید در پی سلاح‌های هسته ای باشد غیرقابل قبول است، ولی دولت آمریکا علی‌رغم آن تصدیق می‌کند که ایران در پی نیل به این هدف است، چرا که آن تصدیق، پیش نیازی برای رفع این مشکل به صورت کاملا موثر است.
* این گزارش رویکردی را پیشنهاد می‌دهد که نه با ایران مجهز به سلاح هسته‌ای موافقت می‌کند و نه احتمال ایران مجهز به سلاح هسته‌ای را رد می‌کند
مطالعات تخصصی اخیر بر این امر که چطور از دستیابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای جلوگیری شود متمرکز شده‌اند و دیگر مطالعات به این مساله پرداخته‌اند که پس از اینکه ایران قدرتی هسته‌ای شد چه کار باید کرد. آنچه که تاکنون فقدان آن محسوس بوده وجود چارچوبی سیاسی مشخص برای نحوه برخورد با ایران در قبل، بعد و طی عبورش از آستانه هسته‌ای شدن است. در این مقوله تلاش شده تا با ارائه راهبردی میان‌مدت برای نحوه برخورد با ایران قبل یا بعد از این که تهران به توانایی تولید سلاح هسته‌ای دست یابد، شکاف موجود را از میان بردارد و رویکردی را پیشنهاد دهد که نه با ایران مجهز به سلاح هسته‌ای موافقت می‌کند و نه احتمال ایران مجهز به سلاح هسته‌ای را رد می‌کند.
لازم به ذکر است خبرگزاری فارس در نظر دارد، این پژوهش را به صورت کامل در چند بخش منتشر و تقدیم خوانندگان محترم و علاقمندان کند.
فهرست مطالب این گزارش که در بخش‌های بعدی در اختیار خوانندگان محترم خبرگزاری فارس قرار خواهد گرفت به شرح زیر است:
- چکیده پژوهش
فصل 1
- مقدمه
فصل 2
- منافع آمریکا، اهداف، و راهبردها
- تاریخ بلندمدت شکایت‌های متقابل
- فراز و نشیب‌ها در روابط
فصل 3
- منافع ایران، اهداف، و راهبردها
- دیدگاه ایران نسبت به آمریکا
- منافع حزبی ایران
- مخالفت ایدئولوژیکی با آمریکا
- پاسداران انقلابی
- نهش هسته‌ای آتی ایران
- نتیجه گیری
فصل 4
- دیگر بازیگران
- کشورهای شورای همکاری خلیج [فارس]
- عرصه‌های محوری نفوذ آمریکا
- اسرائیل
- متوقف کردن ظرفیت‌های هسته‌ای ایران
- مهار نفوذ منطقه‌ای ایران
- تاثیرگذاری بر تکامل سیاسی درونی ایران
- ترکیه
- سوریه
- عراق
- چین
- روسیه
- اروپا
- نتیجه گیری
فصل 5
- ابزار آمریکا و آسیب‌پذیری‌های ایران
- دیپلماسی
- میانجیگران ثالث
- دیپلماسی چندجانبه
- گفتگوی مستقیم آمریکا و ایران
- نظام سیاسی ایران و دیپلماسی آمریکا
- تحریم‌ها
- عملیات مخفیانه
- قدرت نرم
- گزینه نظامی
- متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران
- تعدیل رفتار خارجی ایران
- تاثیرگذاری بر تکامل درونی ایران
- نتیجه گیری
فصل 6
- سیاست‌های ثانوی
- درگیری
- مهار
- پیشگیری
- بازداری
- عادى سازی
- تغییر رژیم
- نتیجه گیری
فصل 7
- از عهده یک ایران در حال هسته‌ای شدن برآمدن
- مهار مضاعف
- بازداری
- تحریم‌ها
- درگیری
- قدرت نرم
 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 10:36  توسط محمد کشاورزی   | 

خبرگزاری فارس: اندیشکده آمریکایی شورای روابط خارجی نوشت: واشنگتن امیدوار است تا با استفاده از طرح ترور، حرکتی بین‌المللی برای انزوای ایران آغاز کند و با تحت فشار قرار دادن دولت و تحریم‌های جدید، این کشور را وادار به بازنگری در برنامه‌های هسته‌ای‌اش نماید.
خبرگزاری فارس: «طرح ترور سفیر عربستان» برای مجاب کردن ایران در توقف برنامه هسته‌ای است

به گزارش فارس، اندیشکده "شورای روابط خارجی" در مقاله‌ای به قلم "جشیری باجورا"  نوشت: دولت ایران اتهامات وارده از جانب دولت اوباما مبنی بر طراحی ترور سفیر عربستان سعودی را در آمریکا و توسط یکی از شبه‌نظامیان ایرانی رد کرد. "علی اکبر صالحی" وزیر امور خارجه ایران، با اعلام آمادگی دولت برای رسیدگی به ادعای آمریکا، پذیرش چنین اتهامی را از جانب دولت غیرمحتمل ساخت.
 
* آمریکا ایران را متهم می‌کند تا ایران را برای توقف برنامه هسته‌ای مجاب کند
  مقامات آمریکایی با مهم جلوه دادن اتهامات، به‌دنبال تحت فشار قرار دادن ایران به روش‌های متفاوت بوده‌اند. واشنگتن امیدوار است تا با استفاده از طرح ترور، حرکتی بین‌المللی برای انزوای ایران آغاز کند و با تحت فشار قرار دادن دولت و تحریم‌های جدید، این کشور را وادار به بازنگری در برنامه‌های هسته‌ای‌اش نماید. گزارش‌ها حاکی از آن است که  دولت اوباما مصرانه خواهان انتشار اطلاعات محرمانه بازرسان هسته‌ای سازمان ملل در گزارش سه ماهانه آینده این سازمان درخصوص تلاش ایران برای دست‌یابی به توانایی تولید سلاح هسته‌ای شد. با این وجود دولت ایران همواره این موضوع را تکذیب نموده و اعلام داشته که برنامه هسته‌ای کشورش تنها به‌دنبال اهداف صلح‌طلبانه است. همچنین با توجه به گزارش اخیر سازمان ملل، ایران  متهم به نقض حقوق بشر شده است.
 
* همراهی انگلیس با آمریکا در پرونده اخیر
طراحی نقشه ترور بنا به درخواست دولت عربستان سعودی از شورای امنیت سازمان ملل به این کشور ارائه شد، با این حال وجود  مشخص نیست که چه اقدامی از سوی دو کشور عربستان و آمریکا صورت خواهد گرفت. اوباما وعده داده است که " شدیدترین تحریم‌ها را علیه ایران اعمال نموده و تلاش خود را برای انزوای این کشور در محافل بین‌المللی ادامه خواهد". "دیود کوهن" معاون وزیر دارایی در امور تروریسم و جاسوسی آمریکا در سخنانی خطاب به کمیته بانکی سنا اعلام کرد دولت آمریکا در حال بررسی تحریم بانک مرکزی ایران است. پیش از این واشنگتن پنج نام را در لیست تروریست‌ها و تحریم خود قرار داده است که چهار تن از آنها از افسران ارشد "نیروهای قدس" و دیگری یکی از خطوط هواپیمایی تجاری است که متهم به حمایت از ... و "نیروهای قدس" است. در این موضوع دولت انگلیس با آمریکا همراهی می‌کند و دارایی‌های این پنج تن را مصادره نموده است. از اعضای شورای امنیت می‌توان روسیه و چین را نام برد که در مورد اظهارات آمریکا نظر منفی داشتند و واکنش بسیار محتاطانه‌ای در پیش گرفته‌اند.  
 

* برخی مراکز آمریکایی معتقدند ترور دانشمندان هسته‌ای و استاکس نت حرکت هسته‌ای ایران را کند کرده است

  دراین میان، تحریم‌های جدید اعمال شده علیه ایران به رهبری آمریکا، نشان‌دهنده مشکلاتی است که ایران در برنامه هسته ای خود با آن روبه‌روست. از اطاق فکر سازمان "آی.اس.آی.اس" – که پایگاه مرکزی آن در شهر واشنگتن است – گزارش می‌رسد که به‌دلیل حمله سایبری ویروس "استاکس نت"، ترور چندین دانشمند برجسته هسته‌ای ایرانی و تحریم‌های شدیدی که دسترسی مقامات ایران به مواد اولیه و ابزار آلات هسته‌ای را محدود ساخته است، برنامه هسته‌ای این کشور در چند مورد و چند مقطع زمانی مجبور به عقب‌نشینی های اساسی شده است.
طبق اعلام این گزارش، "برنامه اتمی ایران، به راه خود ادامه می‌دهد". 


* سیاست‌های آمریکا در قبال ایران ناکارآمد بوده است
  سیاست‌های آمریکا در قبال ایران، که شامل تشدید تحریم‌ها، پیشنهاد آمریکا برای ازسرگیری مذاکرات و همکاری گسترده‌تر در حوزه اقتصاد است، نتوانسته دولت ایران را برای توقف برنامه غنی‌سازی اورانیوم متقاعد و مجاب کند."جیمز دوبینز" یکی از اعضای "شرکت رند" در "کتاب راهنمای بحران مجموع مقررات سازمان‌های دولت فدرال آمریکا" می‌نویسد: "ادامه تشدید تحریم‌ها از 2جنبه حائز اهمیت است: منصرف کردن ایران از دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای و منصرف کردن کشورهای دیگر برای اتخاذ سیاست‌های مشابه".
 
* ایران توانایی تطبیق با شرایط تحریم را دارد
"ولی نصر" یکی از کارشناسان دانشگاه "توفتز" می‌گوید: "تحریم می‌تواند رفتار و سیاست‌های دولت ایران را دستخوش تغییرات کند اما این تغییرات ناچیز و دامنه آن محدود است چراکه این کشور به منابع نفتی دسترسی دارد؛ موضوعی که تاثیر تحریم‌ها را کاهش می‌دهد. البته ایران توانایی تطبیق خود را با شرایط تحریم دارد." علاوه براین، برخی کارشناسان و تحلیل‌گران درخصوص اینکه اقدامات جدید بتواند مقامات دولت ایران را مجاب کند تا برنامه‌های هسته‌ای خود را کنار بگذارند، دچار تردید هستند. "شانون کیل"، متخصص حوزه گسترش تسلیحات اتمی "موسسه تحقیقات صلح بین‌الملل استکهلم" دراین خصوص می‌گوید: "به‌نظر نمی‌رسد دولت ایران ذره‌ای از برنامه هسته‌ای خود عقب نشینی کند".

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 15:33  توسط محمد کشاورزی   | 

چیزی که این‌روزها به سوال بزرگی بدل شده است دامنه‌ی متاثر از قدرت نرم ایران است. حوزه‌ی نفوذِ قدرتِ نرمِ ایران تا کجاست؟
منازعه تمدن غرب با جهان اسلام سالیان متمادیست که ادامه یافته، و باید گفت اگر تاریخ این منازعه را پس از جنگ های صلیبی بررسی کنیم، همچون چراغ راهی، آینده موج بیداری اسلامی را روشن‌تر خواهد کرد. مقاله اخیر علی رهجو به این موضوع اختصاص یافته، تا نشانه هایی از یک پیروزی قریب الوقوع را در ذهن مخاطبان ترسیم کند، پیروزی‌ای که در سایه بصیرت و صبر محقق خواهد شد:

چند روزی بود که شهر وین در محاصره‌ی آن‌ها بود. بالاخره از خطِ مقدمِ سپاه خبر رسید که نَقب‌زن‌ها موفق شدند در موجِ اولِ استحکاماتِ شهر، شکافِ عمیقی ایجاد کنند. در دلش خوشحال بود. خیلی دوست داشت تا شهر را دست‌ نخورده و با کمترین تخریب فتح کند. برای همین چیزی نزدیک به دو ماه بود که از زمان آغازِ محاصره می‌گذشت اما تازه امروز استحکاماتِ استوار و به روزِ شهر برای پیش‌روی و تصرفِ آن به اندازه‌ی کافی تخریب شده بود. وین پیش رویش بود، پایتختِ هابزبورگ‌ها، امپراتوری‌ای در مرکزِ اروپا و وین قلبِ تپنده‌ای که داشت به دستِ مسلمانان می‌افتاد.

کرم مصطفی کوپرولو باید عجله می‌کرد، چرا که سپاهیانِ متحدِ اروپایی به رهبریِ جان سوبیسکیِ سوم (John III Sobieski)، پادشاهِ لهستان داشتند به سرعت به وین نزدیک می‌شدند، نیروهایی که برای کمک به امپراتوریِ تحت‌الحمایه‌ی پاپ، لشکر کشیده بودند. سواره‌نظامِ سنگینِ شاهِ لهستان، انگیزه‌های بالایی داشتند. چرا که در این جنگ، شاه‌ِشان بیش از اینکه بر روی منافعِ کشورش تاکید کند برای‌شان از سرنوشتِ مسحیت گفته بود، به آن‌ها گفته بود که اگر زمانی در جنگ‌های صلیبی، منازعه بیرون از خاکِ اروپا بود این‌بار اما قلب اروپا بود که میدانِ نبرد بود.

کرم مصطفی پاشا، وزیرِ اعظمِ محمدِ چهارم، پادشاه عثمانی، باید عجله می‌کرد...

تلاش امپراتوریِ عثمانی برای پیش‌روی به سمتِ اروپای مرکزی

امپراتوریِ عثمانی نامش را از عثمانِ اول (1326-1259) وام گرفته است، شاهزاده‌ی مسلمانِ ترکی که اهلِ آناتولی بود. عثمان، مناطقِ اطراف را که تحتِ کنترلِ سلسله‌ی سلجوقی بود فتح کرد و حکومتِ عثمانی را در سالِ 1300 میلادی بنیان گذارد. نیروهای عثمانی برای اولین بار در سالِ 1345 به اروپا حمله کردند و سرتاسر بالکان را تصرف کردند. با فرماندهیِ تیمور، سردارِ عثمانی در طیِ سال‌های 1402 تا 1453 و در دورانِ حکومتِ محمدِ دوم (محمدِ فاتح؛ 1481-1429)، عثمان‌ها امپراتوریِ بیزانس (روم شرقی) را نابود کرده و پایتخت‌اش قسطنطنیه را تصرفت کردند. شهری که نامش به استانبول (یعنی شهری مملو از اسلام) تغییر کرد و پایتختِ عثمانی به آن‌جا انتقال یافت.

تحتِ حکومتِ سلیمِ اول (1520-1467 میلادی) و پسرش سلیمانِ اول (سلیمانِ شکوه‌مند)، امپراتوریِ عثمانی به بزرگترین کشورِ جهان بدل شد. سلیمان، کنترل بخش‌هایی از ایران، عمده‌ی عربستان و بخشِ بزرگی از مجارستان و بالکان را در اختیار داشت. همچنین در اوایلِ قرنِ 16، عثمانی‌ها سلسله‌ی مملوک را که در سوریه و مصر حاکم بود شکست دادند و نیروی دریایی آن‌ها کنترل عمده‌ی ساحلِ جنوبیِ دریای مدیترانه در شمالِ افریقا را به دست گرفت.

افولِ قدرتِ امپراتوریِ عثمانی از اواخرِ قرنِ 16 آغاز شد،‌ بعد از اینکه ناوگانِ دریایی عثمان‌ها در نبردِ لپانتو (Lepanto) در سال 1571 شکست خورد. نبردی که در آن عثمان‌ها قصدِ ضمیمه کردنِ جزیره‌ی قبرس را به خاکِ‌ خود داشتند.

در همین دوران بود که قوای عثمانی دو بار وین را محاصره کردند. اما تلاشِ اصلیِ آن‌ها برای فتحِ پایتختِ اتریش در سالِ 1683 بود.

«نقشه‌ی گسترش امپراتوری عثمان از سالِ 1300 تا 1683»

تلاش عثمانی برای نفوذ به قلب اروپا

تصرف وین مدت‌ها بود که به آرزوی استراتژیک امپراتوری عثمانی بدل شده بود؛ هم به دلیل اشرافِ این شهر بر منطقه‌ی دانوب (منطقه‌‌ای از دریای سیاه تا اروپای غربی)، و اروپای جنوبی، و هم دسترسی آن به راه‌های تجارتی در شرق مدیترانه تا آلمان.

«وین و جایگاه آن در اروپای مرکزی»

عثمانی‌ها در اولین تلاشِ خود در سالِ 1529 وین را محاصره کردند که به دلیل لجستیک ضعیف و هوای نامساعد و مسیرهای مواصلاتی ناهموار و فرسوده‌ی اروپا در فصلِ حمله، نتوانستند حصر را به فتح بدل کنند.

در بیش از 100 سالی که عثمان‌ها برای حصر بعدی فرصت داشتند، لجستیک مفصلی را فراهم آوردند، جاده‌ها و پل‌های زیادی را تعمیر و تاسیس کردند، مقادیرِ زیادی از مهمات و دیگر منابع را از قبل به مراکز لجستیکیِ موجود در مسیر و منطقه‌ی بالکان فرستادند.

قلبی که به چنگ نیامد

اما با این همه، حصری که در 14 جولایِ 1683 آغاز شده بود 56 روز طول کشید تا به تخریبِ موجِ اولِ استحکاماتِ وین بیانجامد. چهار روز بعد یعنی در روزهایِ یازدهم و دوازدهمِ سپتامبر، ارتشِ متحدِ اروپاییِ تحتِ حمایتِ پاپ (اتحادیه‌ی مقدس- Holy League-)، به رهبری جان سوبیسکیِ سوم (Jan III Sobieski) پادشاهِ لهستان، به وین رسید.

سرنوشتِ تمدنِ غرب در لبه‌ی پرتگاهِ سقوط قرار گرفته بود. درست بیرون مرزهای وین پایتخت اتریش، دو ارتش مسلح علیه یکدیگر صف آراستند. مسلمان‌ها در شرق، علیه مسیحیان در غرب.

پیروزیِ عثمان‌ها بدیهی به نظر می‌رسید. اما کرم مصطفی تردید داشت. سربازانِ او فاصله‌ی زیادی را از وطن‌شان طی کرده بودند. آذوقه‌ی‌شان در حال تمام شدن بود. تا چه زمانی مجبور بودند در آن‌جا، دور از خانه بمانند؟ آیا ارتش می‌توانست زمستان را تاب بیاورد؟ کرم مصطفی ممکن بود در محاصره پیروز شود، اما آیا می‌توانست آشتی را هم حاکم کند؟

در نهایت نیروهای کمکی که متشکل از 84000 نفر بودند، توانستند در نبرد وین، قوای 150 هزار نفریِ کرم مصطفی را که در دو جبهه؛ یکی برای فتحِ شهر و دیگری برای شکستِ ارتشِ متحد می‌جنگیدند، ناکام گذارند.

نبرد وین، نمادی برای منازعات امروز و آینده

این نخستین بار بود که تا به آن روز موجِ پیش‌روی اسلام بعد از طلوعِ آن در صحرای عربی، توسط غرب عقب رانده شد. و این نقطه‌ی بازگشت در برخوردِ تمدن‌هایی بود که با شیوع اسلام در قرن هفتم آغاز شده بود. از این رو بود که نبرد وین بعد از وقوع، دیگر نه کارکردی سخت بل کاردکردی نرم پیدا کرد و به نمادی برای منازعاتِ میان تمدنِ غرب و جهانِ اسلام بدل شد.

به عنوانِ مثال، 11 سپتامبر تاریخِ آشنایی برای تمامِ جهان است. 11 سپتامبرِ سالِ 2001 میلادی، تاریخی است که در آن آمریکا یک خودزنی تاریخی کرد تا خودش را محق نشان دهد و به بهانه‌ی مبارزه‌ی جهانی با تروریسم، گرند استراتژیِ (Grand Strategy) خود را با عنوانِ ظاهری و عوام‌فریبِ مبارزه‌ی جهانی علیه تروریسم کلید بزند. استراتژی‌ای که ایران در مرکز آن قرار گرفته بود و طبق آن افغانستان و عراق اشغال شدند و ایران محاصره. استراتژی‌ای که محتوای واقعی آن تعیین تکلیف یک‌باره‌ی آمریکا با جهانِ اسلام و کشورهای باقیمانده در حال و هوای جنگِ سرد بود. این استراتژیِ کبیر، جنگی را به راه انداخت که جنگ علیه تروریسم نامیده شد اما به اعترافِ الیوت کوهن (Eliot A. Cohen) و جیمز وولسی (R._James_Woolsey)، کلیدِ آغازِ جنگِ جهانیِ چهارم بود.

اسرائیل، وینای مدرنِ غرب

اما نبردِ وین، همچنان در نبردِ نرمِ میانِ اسلام و غرب، موردِ استفاده قرار می‌گیرد. نیل فرگوسن، مورخ و اقتصاددانی که این روزها جامه‌ی استراتژیست‌ها را هم به تن کرده است، از این نماد برای منازعه‌ی میانِ جهانِ اسلام و اسرائیل استفاده کرده است. او اسرائیل را معادلِ مدرنی برای وینای قرنِ 17 می‌داند. اگر آن‌ روز نماینده‌ی تمدنِ غرب یعنی وینا، در حصرِ نماینده‌ی اسلام یعنی عثمانی قرار داشت، امروز هم اسرائیل آوت پست (Out Post) یا پاسگاهِ مرزیِ غرب در سرزمین‌های اسلامی و البته این روزها در حصر اسلام است.

آن‌طور که فرگوسن می‌گوید: مورخین باید همواره درباره‌ی زمانِ حال صحبت کنند، بعضی‌ها ممکن است با بدبینی نگاه کنند و بگویند که به آینده بیشتر علاقه‌مندند تا به گذشته، اما نکته اینجاست که اگر تاریخ ندانید آینده را نخواهید فهمید.

همین مسئله را الکساندْرُس پِتِرسِن (Alexandros Petersen) در مقاله‌ای متاثر از نیل فرگوسن به شیوه‌ی دیگری بیان می‌کند.

او معتقد است که مسئله‌ی اسرائیل، مسئله‌ی یهود نیست. مسئله‌ی غرب است. مردم و نخبگانِ غربی باید اسرائیل را نه یک کشورِ یهودی، بلکه پاسگاهِ مرزیِ غرب بدانند که در محاصره هم قرار گرفته است.

به تعبیر او، همانطور که بعد از سقوطِ استانبول (قسطنطنیه)، پایتختِ رمِ شرقی، این وین بود که حاضر شد هزینه‌های امنیتِ کشورهای دور از میدانِ نبرد را بپردازد و به جای آن‌ها با عثمانی بجنگد، امروز اسرائیل همان نقشِ وین را دارد بازی می‌کند برای غرب.

اما با این همه، این نمادسازیِ تاریخی از اشکالاتِ عدیده‌ای برخوردار است.

ابتدای مسیر اوج، انتهای مسیر اوج

آنچه که مسلم است، امپراتوریِ عثمانی در روند تکامل خود در انتهای مسیر اوج‌اش اقدام به محاصره‌ی وین کرده است. اگر به روند تحولاتِ این امپراتوری که در ابتدای این نوشتار آمد، توجه شود؛ شکل‌گیری و تثبیت عثمانی در اوایل قرنِ 14 بود و آغازِ افولِ آن در اواخر قرنِ 16. حصر وین در سالِ 1683 و در شرایطی که یک قرن از آغازِ روندِ افولِ عثمانی می‌گذشت رخ داد.

«ظهور و سقوطِ عثمانی»

در مقابل موجِ فعلیِ بیداریِ اسلامی در منطقه‌ی اسلامی-عربیِ ما، کمتر از نیم‌ قرن است که شکل گرفته و در ابتدای مسیر اوج‌گیری و شیوعِ فراگیر است. یعنی در حالی که انقلابِ اسلامی ایران عمری کمتر از 35 سال دارد و به عنوانِ نقطه‌ی ثقل موجِ اخیرِ بیداری اسلامی محسوب می‌شود، نمی‌توان اسرائیل را هدفِ متناسبی با اهدافِ بزرگ‌ِ این موج دانست. درست است که حذف اسرائیل و بازگشتِ قدس به آغوشِ‌ اسلام یکی از اهدافِ مهمِ انقلاب اسلامی ایران و موجِ جدید بیداری اسلامی است؛ اما با تمامِ اهمیت آن، فتح اسرائیل هدفی متناسب با قدرت و عظمت این رستاخیز اسلامی نیست و نخواهد بود. افق بیداری اسلامی حکومتِ جهانی اسلام است که در این مقیاس،‌ آزاد‌سازیِ قدس، از گام‌های ابتداییْ در مسیرِ حرکت خواهد بود.

«روند اوج‌گیریِ قدرتِ انقلابِ اسلامی»

همان‌طوری که در نمودار هم دیده می‌شود، ابتدای این موجِ بیداری در ایران، 28 مردارد 1332 است که بعد از سرکوبِ موجِ ملی‌گرایی و ضد استبدادیِ مردم ایران، این حرکت 10 سالِ بعد، با قیامِ 15 خردادِ 1342، تکمیل می‌شود و گام اولِ بیداریِ اسلامی در ایران، برداشته می‌شود. در 12 بهمنِ 1357 انقلابِ اسلامی ایران رقم می‌خورد و گامِ بعدی بیداری برداشته می‌شود. گامِ سومِ بیداری در سالِ 67 و با ناکام گذاردنِ غرب برای تصرف سرزمینی ایران، به واسطه‌ی صدام، و پایان جنگ و پذیرش قطعنامه برداشته شد. البته این گام در 14 خرداد 1368 و با انتقال موفقِ رهبری از امام خمینی به امام خامنه‌ای کامل‌تر شد.

10 سال بعد، یعنی در سالِ 1378 و وقایعِ 18 تیر، گام بعدی با حضور مردم ایران در صحنه، در 23ام تیر ماهِ 1378 رقم خورد. در برنامه‌ریزیِ 10 ساله‌ی بعد، وقایعِ انتخاباتِ دهم ریاست جمهوری رخ داد و باز هم با حضور و بیداری مردم در صحنه، در نهم دی ماه 1388، گامِ بعدیِ بیداریِ اسلامی در ایران تثبیت شد. در فاصله‌ی سال‌ِ 1378 تا 1388 دو اتفاقِ مهمِ دیگر هم افتاد؛ یکی جنگِ 33 روزه و دفاعِ موفقِ حزب‌الله لبنان و دیگر جنگِ 22 روزه‌ی غزه و دفاع موفق حماس از فلسطین.

اما در حالِ حاضر، انقلاب و بیداریِ اسلامی، در 7امین گام، واردِ فازِ منطقه‌ای شده است. در 16اُم آذر 1389 مردمِ تونس این فاز از بیداری را با آغازِ قیام‌شان کلید زدند، که این گام همچنان در حالِ گسترش است.

هر قدر که این موج در مسیرِ اوج خود به پیش رود، اهدافی که در گذشته دست‌یابی به آن‌ها مشکل و دشوار می‌نمود، به اهدافی دست‌یافتنی بدل می‌گردند. بله! اسرائیل و فتح آن اگر روزی هدفِ بزرگی می‌نمود، امروز اما با وجودِ تمامِ اهمیتِ آن برای غرب و البته اسلام هدفی حداقلی است، چرا که مسیر اوج‌گیریِ تمدنِ اسلامی در بیداری اخیر اسلامی تازه در ابتدای راه است و بخشی از مسیر را پیموده.

اروپا، وین مدرنِ اسلام

اما وین‌ مدرنِ اسلام کجاست؟ اگر غرب هدف خود را حفظ وینای مدرنِ خود در سرزمینِ بیت‌المقدس قرار داده، اما اسلام این روزها در موجِ جدید بیداری‌اش چه از زبان و بیان رهبرانِ خود و چه در عمل جای دیگری را در حصرِ خود فرو می‌برد.

بخشی از محاصره‌ی اروپا توسطِ اسلام، به صورتِ ژئوپلتیک و جغرافیایی است. اروپا در بخشِ عمده‌ای از مرزهای جنوب و جنوبِ شرقیِ خود با کشورهای مسلمان روبروست، یعنی کشورهای آفریقاییِ واقع در ساحلِ جنوبیِ دریای مدیترانه و ترکیه.

نیل فرگوسن این نکته را خوب متوجه شده است. او نزدیکیِ اروپا به کشورهای اسلامی و برتریِ آن‌ها را از نظرِ رشدِ جمعیتی، خطر می‌داند. خطری بزرگتر از قدرت گرفتنِ چین و هند، از نظر اقتصادی.

او در آخرین اثرِ خود یعنی کتاب تمدن، «غرب و باقی تمدن‌ها» (Civilization The West And The Rest) معتقد است همان‌گونه که چین تا سالِ 2021 آماده است تا به بزرگترین اقتصاد دنیا تبدیل شود، اسلام نیز به زودی می‌تواند مسیحیت را به عنوان مذهب مورد علاقه‌ی بشر، پشت سر بگذارد.

همان‌طور که می‌دانیم امروز قدرت‌های بزرگِ اقتصادی اروپا مثلِ آلمان، به دلیل نرخِ رشدِ پایینِ جمعیت‌شان، چه بخواهند چه نخواهند، مجبورند از نیروی کارِ روزافزونِ کشورهای دیگر، خصوصاً کشورهای مسلمان بهره بگیرند تا موتور اقتصادشان از تک و تا نیفتد.

اما این برای حصرِ کاملِ اروپا کافی نیست. برنارد لوییس، مورخِ غربی بارها به حضورِ مسلمانان در اروپا حساسیت نشان داده است. او بیشتر این موضوع را جمعیت‌شناختی فرض می‌کند. این‌که مسلمین اروپا بیش‌ از مسیحیت زاد و ولد دارند و مسیحیان غیر از اینکه از نظرِ نرخِ رشدِ زاد و ولد از آن‌ها عقب مانده‌اند تازه خودشان هم هر روز بیش از دیروز به اسلام می‌گروند.

درست است که امروز اسلام، اسرائیل را در حصر گرفتار کرده، اما هدفی که در 25 سالِ آینده یعنی تا سالِ 2035 متناسب با قدرتِ رو به افزایش اسلام خواهد بود قاره‌ای به وسعتِ اروپاست. اما آیا این حصر مزیتی نسبت به حصر وین دارد؟ آیا اسلام خواهد توانست تا این‌بار حصر خود را با فتح تکمیل کند؟

موجی که باز می‌گردد موجی که به پیش می‌تازد

اما واقعه‌ی نمادین حصر وین کارکردِ دیگری هم دارد. این واقعه می‌تواند به صورتِ یک منبعِ شهودی، مثالی باشد برای درکِ بهترِ اتفاقاتی که در 30 سالِ گذشته برای ایران افتاده است.

وقتی امپراتوری عثمانی با قدرت نظامی یا سخت توانست وین را محاصره کند، تقریباً با تمام توان و قوای خود به میدان آمده بود. این توان گسترده اگر می‌توانست حصر را به فتح تبدیل کند قطعاً تاریخ به گونه‌ی دیگری رقم می‌خورد و مشخص نبود که عثمانی تا کجای اروپا پیش می‌رفت. اما این حصر به فتح تبدیل نشد و موجِ قدرتِ سختِ به صحنه آورده شده در نبردِ وین شکست خورد و به عقب رانده شد. به بیان ساده این موج پس خورد.

در وضعیتِ ساده و ایستا، اگر به مدلِ فیزیکی برخوردِ امواج به سواحلِ صخره‌ای توجه کنیم شاید بهتر متوجه تبعاتِ این پس‌خوردن امواج شویم.

«قدرتِ خورد و بازخورد امواج»

هر موجی در دریا با یک میزانِ مشخصی از قدرت به ساحل برخورد می‌کند. بسته به مقاومتی که ساحل دارد، باز خورد موج قدرتی متناسب اما کمتر از قدرتِ اولیه‌ی موج دارد. اگر این موج بتواند مانعِ خود را در ساحل به هر روشی از پیش بردارد که نیرویش در جهتِ پیش‌روی مصرف خواهد شد اما اگر به هر دلیلی پس بخورد، باید چندین متر در دریا به عقب بازگردد.

امپراتوری عثمانی هم وقتی نتوانست وین را فتح کند، قدرت نظامی‌اش پس خورد و از همان جا رو به افول گذاشت و عملاً 300 سالِ بعد دچارِ اضمحلال و فروپاشی شد.

ایران در 30 سالِ‌ گذشته، همه‌گونه فشار را تحمل کرده است. این فشارها خصوصاً از حیثِ صلابت نرم در سالِ 88، انباشته شد و به اوج خود رسید. نه تنها حصر بلکه هجمه و فشارِ نرم، کار را به جایی رساند که توسطِ رهبرِ‌ جامعه اعلامِ وضعیتِ جنگی شد. جنگِ نرم در جریان بود. همان‌گونه که نبردِ وین، نبردی سرنوشت‌ساز و البته تاریخ‌ساز بود، جنگ نرم در جریان هم بسیار حیاتی و حساس بود. اما مردم در مقاطع مختلف در صحنه حاضر شدند و در نهایت در نهمِ دی هجمه و قدرتِ انباشته‌‌ی غرب را پس زدند. همان‌گونه که این‌کار را قبلاً در جنگِ 8 ساله انجام داده بودند.

پس با این حساب اگر قدرتِ این موج نرم در مواجهه با ساحلِ مستحکمِ ایران پس خورده باشد، پس حتماً بازخوردی هم داشته. بله، در چند ماهِ اخیر بازخوردِ قدرتِ نرمِ غربْ بخشی از دلیلِ بیداری اسلامی در منطقه‌ی ما و بیداریِ اروپایی و حتی آمریکایی است. اما تنها بخشی از دلیل.

در مدل فیزیکی بالا اشاره کردم که این، تنها، حالتِ استاتیک و ایستاست. یعنی وضعی که ایران تنها در این 30 سال به صورتِ ساکن و ثابت، همانند ساحلِ صخره‌ای، ایستاده باشد. اما ایران تنها به شکلِ ایستا مقاومت نکرده است. یعنی مقاومتِ ایران به صورتِ هوشمند و پویا بوده. به بیانِ دیگر، ایران نه تنها فشار روزافزون صادره از سوی غرب را تحمل کرده، بلکه در عرصه‌های متعددِ علمی و عملی پیشرفت‌هایِ گسترده‌ای نیز داشته است.

پیشرفت و مقاومتِ پویای ایران در مقابلِ حصرْ و هجمه‌ی گسترده‌ی غرب و خصوصاً آمریکا، نه تنها به صورتِ ایستا امواجِ قدرت را پس خواهد زد، بلکه اعتبار و آبروی مضاعف ایران که ناشی از مقاومت و پیشرفتِ توأمان است بر قدرتِ باز‌خورد امواجِ صادره از سویِ غرب، یک نیروی کشسان و مازاد را سوار خواهد کرد، و این امواج را به سوی خود غرب روانه خواهد نمود. جنگِ نرمِ دو سالِ‌ گذشته، بهترین نمونه‌ی عملیاتی برای این مدل است که شباهتِ زیادی به نبردِ وین دارد.

جغرافیایِ قدرتِ نرمِ ایران

چیزی که این‌روزها به سوال بزرگی بدل شده است، دامنه‌ی متاثر از قدرت نرم ایران است. حوزه‌ی نفوذِ قدرتِ نرمِ ایران تا کجاست؟ همانطور که گفته شد، انقلاب‌های منطقه از دو جهت ناشی از قدرتِ نرمِ برآمده از ایران است:

1. قدرتِ نرمِ حاصل از اعتبارِ یک انقلابِ 30 ساله و ثبات، بقا و پیشرفتِ آن.

2. قدرتِ نرمِ حاصل از پس خوردنِ هجمه‌ی نرمِ غرب علیه ایران.

به این دو مورد می‌توان اضافه کرد وقوعِ بحرانِ مالی را، که ناکارآمدیِ نظام اقتصادِ بازار و توانِ مدیریتی غرب را به همه ثابت کرد و البته الهام‌بخشی غرب را هم کاهش داد.

این‌ها همه با هم ممزوج شده‌اند و امواجِ قدرت را به سوی غرب پیش می‌برند.

«امواجِ قدرت، به سوی باختر»

موج اول قدرتِ نرم ایران، در بیداری اسلامی اخیر، ابتدا در کشورهای تونس، مصر، یمن، بحرین و لیبی ظاهر شد. بعد از سقوطِ بن علی در تونس، مصر با استفاده از بخشی از توانِ همان ابزارهای سایبری که مدت‌ها علیه ایران بسیج بود، یعنی همان انقلابِ توییتری اوباما، در طول دو ماه فروپاشید. این اعترافِ خودِ برژینسکی است که این ابزارها به بهترین شکل توسطِ جوانانِ مصری برای پیش‌برد انقلاب‌شان موردِ استفاده قرار گرفت. این در حالی بود که حکومتِ مصر به طور کامل تحت حمایت غرب و آمریکا بود. یمن نیز با الگوبرداری از مصر همین مسیر را ادامه داد؛ هر چند تا امروز با عملیاتِ تاخیری عربستان و آمریکا، صالح همچنان برایِ ماندن در مسند قدرت تقلا می‌زند.

مدلِ انقلاب‌ها در بحرین و لیبی اما، کمی متفاوت‌تر از مصر و یمن است. جنسِ منازعه در این دو کشور بیش از اینکه نرم باشد بیشتر نیمه‌سخت و سخت است، اما آن‌چه که مهم است، مردم با قدرتِ نرم به میدان آمده‌اند و حاضرند برای سرنگون کردنِ حکومت در جایی مثلِ لیبی به جنگِ داخلی با حکومتِ لیبی بروند و در جایی مثلِ بحرین با دستانِ خالی در مقابلِ کلِ نیروهای نظامی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، معروف به سپر جزیره، ایستادگی کنند.

در گام بعد این موج در غالب تظاهراتِ گسترده، به اسپانیا رسید و وارد اروپا شد.

در تظاهرات‌های گسترده‌ در اروپا، خصوصاً اسپانیا و انگلیس، دو عامل نقش کاتالیزور را ایفا کردند، یکی موج بیداری برآمده از ایران و دیگر بحرانِ مالی که کارد را به استخوان رسانده و مردم را علیه حاکمیت ناکارآمد شوراند.

ممکن است بسیاری، این تظاهرات‌های گسترده را بی‌ارتباط با قدرتِ نرمِ برآمده از ایران بدانند. اما مردم در مادرید می‌گفتند که به سبکِ انقلاب جوانانِ مصری در میدانِ اصلی مادرید چادر خواهند زد تا به خواسته‌هایشان برسند و به این میدان، یعنی میدانِ پوئِرتا دِل سُل (Puerta del Sol square)، میدانِ التحریر می‌گفتند. این تقلید در روش و سبکِ اعتراضِ مدنی خود دلیلی بر هم‌خانواده بودنِ این اعتراضات با اعتراضات منطقه‌ی اسلامی-عربی ماست. این یعنی به شکل غیر مستقیم و با واسطه از ایران تاثیر گرفتن و این یعنی موجِ دومِ قدرتِ نرمی که از طرفِ ایران به سمتِ غرب برگشته است.

در نهایت این موج خود را در لندن و انگلیس نشان داد. شورش‌هایی که در انگلیس رخ داد، همانند انقلاب‌های منطقه، با ابزارهای سایبری مثلِ فیس بوک ساماندهی می‌شد. دولت انگلیس مجبور شد تا برای آرام کردنِ اوضاع، اینترنت و شبکه‌ی تلفن همراهش را قطع کند. پلیس سایبر و دستگاه اطلاعاتی انگلیس دو نفر از کسانی که این شورش‌ها را در فیس‌بوک ساماندهی می‌کردند به چهار سال زندان محکوم کرد.

«خطِ سیرِ گسترش موج انقلاب‌ها و اعتراضات در منطقه و جهان»

اما این سونامی قرار است تا کجا پیش برود؟ موجِ سوم این قدرتِ نرم قرار است در کجا خودش را نشان بدهد؟ برژینسکی و بسیاری از کارشناسان سیاسی غرب، پیش‌بینی کرده‌اند که دامنه‌های این موج به زودی خودش را در ایالات متحده هم نشان دهد. کمااینکه از 17 سپتامبر دامنه‌ی این اعتراضات به آمریکا هم کشیده شده تا جایی که در نیویورک معترضین قصدِ اشغالِ وال‌استریت به عنوانِ نمادِ حاکمیت بورس و ابرشرکت‌ها بر اقتصادِ‌ آمریکا را دارند. معترضین، آن‌ها را عامل ایجادِ بحرانِ‌ اقتصادی می‌دانند. هر چند این اعتراضات به گستردگیِ اعتراضات در اروپا نمی‌رسد اما، افق بحرانِ مالی و گسترش موجِ انقلابی در جهان، آمریکا را به جد تهدید می‌کند.

«امواج بیداری در دوره‌ی جدید»

اگر به جغرافیای انقلاب‌ها و اعتراض‌هایی که در جریان است دقت کنیم، می‌توانیم کشورها را به هفت دسته‌ی کلی تقسیم کنیم. کشورهای تونس، مصر و لیبی کشورهایی هستند که در حالِ تثبیت انقلاب خود هستند. کشورهایِ یمن و بحرین، کشورهای در حالِ انقلاب‌اند. کشورهایی مثلِ مغرب و اردن کشورهای در شرف انقلاب‌اند، و در نهایت کشورهایی مثلِ عربستان و الجزایر کشورهای مستعد انقلاب‌اند.

در گستره‌ی جغرافیایی وسیع‌تر، کشورهایی چون اسپانیا و انگلیس و البته رژیم اشغال‌گر قدس، دست‌خوش تظاهراتِ گسترده بوده‌اند، و کشوری مثلِ آمریکا مستعد وقوع تظاهراتِ مردمی گسترده است.

کشور ایران هم در این جغرافیا، کشورِ منشأِ این انقلاب‌هاست.


«جغرافیایِ نفوذِ قدرت نرم ایران»

ایران اسلامی به مثابه رُل مدل Role Model

در ادبیات علوم انسانی رُل مدل(Role Model)، به شخصی گفته می‌شود که دیگران از رفتار و گرایشاتش پیروی می‌کنند به این دلیل که او را شخصیتی الهام‌بخش و تحسین‌برانگیز می‌دانند. امروز ایران اسلامی که به اعتراف دوست و دشمن، منشأ صدور انقلاب‌های امروز در منطقه‌ی اسلامی-عربی است، در سطح استراتژیک، به عنوانِ‌ یک رُل مدل مطرح است. مدلی که سایر کشورها دوست دارند از مشی او تبعیت کنند، چرا که او را کشوری الهام‌بخش و تحسین‌برانگیز می‌دانند.

در وضعی که کشورهای منطقه یکی پس از دیگری انقلاب می‌کنند و نظام‌های ناکارآمدِ خود را کنار می‌زنند، به خوبی می‌دانند که چه چیزی را نمی‌خواهند. اما پس از کنار گذاشتنِ حکومت‌ها چه باید کنند. آن‌ها باید نظام‌سازی کنند. آن‌ها باید رُل مدلی داشته باشند تا همان‌گونه که در انقلاب کردن و تغییر حاکمیت از او تبعیت کردند، در دولت‌سازی و نظام‌سازی نیز از او تبعیت کنند. آن‌ها باید به خوبی متوجه شوند و مشخص کنند که چه می‌خواهند.

اینجاست که اهمیت مسئله‌ی نظام‌سازی به عنوان نقشِ انحصاری و کارویژه‌ی ایران اسلامی به عنوانِ رُل مدلِ آن جوامع، مشخص می‌شود. تاکید امام خامنه‌ای بر مسئله‌ی نظام‌سازی خصوصاً در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان از این روست.

اما یک تهدید مهم هم در این‌جا مطرح است؛ تهدیدی به نام گندم‌نمایی و جو فروشی. کشورهایی مثلِ ترکیه این‌روزها دوره افتاده‌اند و برایِ کشورهایِ در حالِ‌ تثبیت انقلاب، نسخه تجویز می‌کنند؛ و نظامِ لائیک و جدایی دین از سیاست را پیشنهاد می‌دهند. اینکه آن‌ها روابطِ خود را با اسرائیل به سطح کاردار کاهش می‌دهند و سفیر اسرائیل را اخراج می‌کنند، یعنی سعی دارند خود را به عنوان رُل مدل معرفی کنند به کشورهای منطقه. رجب طیب اردوغان، در جشن پیروزی خود در انتخابات، این‌گونه نطق کرده بود: «سارایو امروز همان‌قدر پیروز است که استانبول. بیروت همانقدر که ازمیر، دمشق همان‌قدر که آنکارا،‌ رام‌الله، نابلس، جنین، کرانه‌ی باختری، بیت‌المقدس همان‌قدر احساسِ پیروزی می‌کنند که دیاربکر در ترکیه.»

اما آیا مردم این شهرها امروز پس از تصمیم دولت اردوغان بر استقرار سپر دفاع موشکی در ترکیه،‌ همچنان خوشحال‌اند؟ اردوغان زمانی دموکراسی را با تراموا مقایسه کرده بود: «وقتی به ایستگاه رسیدید، از آن پیاده می‌شوید.» این مدل کاملاً‌ متفاوت از مردم‌سالاری دینی است که امروز مدنظر رهبران ایران است و 30 سال هم هست که در ایران امتحان پس داده.

برای ما زمانْ زمانِ نظام‌سازی است و برای مردمِ منطقه، زمانْ زمانِ انتخابِ الگو.

نویسنده: علی رهجو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 12:34  توسط محمد کشاورزی   | 


خبرگزاری فارس: کارشناس ارشد اندیشکده سلطنتی امور بین‌الملل "چتم هاوس" انگلیس با بیان دلایلی، اتهامات وارده بر ایران در خصوص مشارکت در توطئه ترور سفیر عربستان در واشنگتن را رد کرد.
خبرگزاری فارس: دلایلی که مشارکت ایران در توطئه ترور سفیر عربستان را رد می‌کند

به گزارش فارس به نقل از شبکه ۴ انگلیس، "ریچارد دالتون" کارشناس برنامه خاورمیانه و آفریقای شمالی اندیشکده "چتم هاوس" به شبکه ۴ انگلیس اعلام کرد که در حالیکه آمریکا ایران را به طراحی برای ترور سفیر عربستان سعودی در واشنگتن متهم کرده است، در خصوص اتهامات وارده به ایران تردید دارد.
*اختلافات عربستان و ایران توجیه خوبی برای متهم کردن ایران به ترور سفیر عربستان نیست
بر اساس این گزارش، مشکلات زیادی میان عربستان سعودی و ایران وجود دارد که ممکن است از نظر غرب این اختلافات به عنوان انگیزه ای بالقوه برای ایران در توطئه بمب‌گذاری به وجود آمده است که "ریچارد دالتون" کارشناس برنامه خاورمیانه و آفریقای شمالی "چتم هاوس"به شبکه ۴ انگلیس گفت که این اختلافات قانع کننده نیست.
وی تصریح کرد: جای شک و تردید دارد که ایران بعنوان یک سیاست دولت خود، تمایلی به ترور سفیر عربستان سعودی در واشنگتن داشته باشد. تنش‌هایی میان ایران و عربستان وجود دارد اما دو کشور برای اقدام نظامی علیه یکدیگر تمایلی ندارند و هیچ کدام تمایلی ندارند که با یکدیگر وارد جنگ شوند. عربستان سعودی یکی از مخالفان نفوذ ایران در عراق است اما این دو کشور به جای آنکه رقیب نظامی باشند، رقیب منطقه‌ای هستند.
*مردم خاورمیانه باور ندارند که طرح توطئه ترور سفیر عربستان کار ایران باشد
دالتون ادامه داد: و قطعا منافعی برای ایران در تقویت روابط میان عربستان و آمریکا وجود ندارد و سیاست ایران اصولاً حالت تدافعی دارد. ایران در معرض حملات اسرائیل و آمریکا است. آمریکا برای مدت‌های بسیاری خواستار تغییر نظام در ایران بوده است و ایران نیز در واکنش به این اقدام آمریکا حالت تدافعی گرفته است اما به نظر من انجام چنین اقدامی (ترور سفیر عربستان) توسط ایران غیرممکن است.
این کارشناس در پایان تصریح کرد که اتهامات وارده به ایران توسط آمریکا برای مردم خاورمیانه قابل پذیرش نیست و احتمالا این سوال را مطرح می‌کنند: چه کسی این میان منفعت می‌برد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 13:26  توسط محمد کشاورزی   | 

مهر: سیدمهدی شجاعی در آئین بزرگداشت و مرور کارنامه ادبی خود گفت: اگر از منظر 50 سال آینده به جریان فرهنگ در کشورمان نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که آنچه رخ داده تا چه اندازه مایه تنزل فرهنگی ما بوده است. به همین دلیل می‌گویم که در سراشیبی اضمحلال فرهنگی هستیم.

مراسم بزرگداشت و مروری بر کارنامه ادبی سیدمهدی شجاعی، عصر روز سه‌شنبه 12 مهر با حضور رضا امیرخانی،  صابر امامی، مجید مجیدی و سیدمهدی شجاعی در موسسه فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.

شجاعی در این مراسم با اشاره به اینکه این نشست برای وی یکی از سخت‌ترین نشست‌هایی است که تا امروز در آن شرکت داشته است، گفت: شاید تصور شود که این نشست باید یکی از شیرین‌ترین نشست‌هایی باشد که من در آن حضور دارم، اما به واقع، جنس صحبت‌های این نشست همه از سر تواضع دوستان من بود؛ وگرنه من در حد این همه تعریف نیستم.

وی ادامه داد: راه پیش روی ما بسیار بیشتر از راه طی شده است و بالاتر از آن منزلت و رسالتی است که باید به واسطه این راه طی ‌شود؛ چرا که من وقتی به افق پیش رویم نگاه می‌کنم، تازه متوجه می‌شوم که چقدر راه را باخته‌ایم و چقدر سرمایه از دست داده‌ایم.

شجاعی با اشاره به اینکه آنچه این روزها بیش از هر چیز مرا آزار می‌دهد، وضعیت عمومی فرهنگی است، گفت: اینکه در این مراسم من اکرام و اعزاز شوم، لطف خداست، اما فاجعه‌ای که در حوزه فرهنگ این روزها و سال‌ها شاهد آن هستیم را نمی‌توان به این راحتی فراموش کرد.

نویسنده کتاب «سقای آب و ادب» افزود: ما در حال حرکت در سراشیبی اضمحلال فرهنگی هستیم. اگر از منظر 50 سال آینده به این جریان فرهنگ در کشورمان نگاه کنیم، آنگاه متوجه خواهید شد که آنچه رخ داده و به ویژه آنچه در چند سال اخیر رخ داده است تا چه اندازه مایه تنزل فرهنگی ما بوده است و کاش این فرهنگ که می‌گویم، فرهنگ به معنی خاص آن بود! متاسفانه این اتفاق در فرهنگ عمومی یعنی در جهان‌بینی، اندیشه، آداب و رسوم و ... رخ داده و این همه، آن چیزی است که شاکله یک ملت را تشکیل می‌دهد و من نگرانم که این جریان در نهایت به یک دوره انحطاط و ابتذال فرهنگی منجر شود.

شجاعی در ادامه افزود: باب شده است که دشمن موهومی را متصور شویم و همه چیز را گردن او بیندازیم و بگوییم همه ابتذال فرهنگی ما برگردن اوست، اما خود ما بیشتر از آن دشمن به خودمان ضربه زده‌ایم. دشمن ما را وادار کرد که دروغ بگوییم و آن را سکه رایج میان خودمان کنیم و وقتی این اتفاق رخ داد، طبعا به همراه آن انزوا و فقر هم حاصل می‌شود.

نویسنده کتاب «پدر، عشق، پسر» افزود: وقتی یک مقام ارشد اجرایی به راحتی دروغ بگوید و تهمت بزند، نتیجه این می‌شود که برسیم به این وضعی که امروز شاهد آنیم. وقتی شاهد هستیم که امروز ارزش و ضدارزش جای خود را عوض می‌کند، شک نکنیند که سراشیبی سقوط در کشور آغاز می‌شود ـ که شده است.

شجاعی ادامه داد: اینکه ما دشمن را با فرمول‌های ساده و ابتدایی تعریف کنیم، ساده‌لوحانه است. درست است که حضرت امام(ره) زمانی موضوع دشمن‌شناسی را مطرح کرد، اما نباید از یاد ببریم که چارچوب‌های حضور دشمن همواره ثابت نمی‌ماند. دشمن امروز در کنار مدیران ماست و با آنها تصمیم‌سازی می‌کند و این باعث می‌شود بلاهایی که ما خودمان بر سر خودمان می‌آوریم، بسیار بیشتر از آنچیزی باشد که گفته می‌شود دشمن در حال آوردن بر سر ماست.

وی افزود: توسل به عوامفریبی در سال‌های گذشته زیاد شده است. به اصطلاح هوای عوام‌الناس داشته شده است. همه گفتار و ثقل حرف‌هایمان شده عوام الناس؛ غافل از اینکه همیشه کسی که عوامفریبی می‌کند در نهایت خودش توسط عوام فریفته می‌شود و این موضوع در همه سطوح ما در حال اتفاق است. شما نگاه کنید روزگاری نه چندان دور، هنر و ادبیات فاخر در چه جایگاهی بود و امروز در چه جایگاهی.

شجاعی ادامه داد: دشمن ما را به دروغ و عوامفریبی هدایت و وادارمان کرده تا ارزش‌هایمان را تغییر دهیم. این در نهایت منجر به این شد که افراد بسیار ناکارآمد را در پست‌هایی بگذاریم که دستاودهایمان به راحتی فراموش شود.

نویسنده کتاب «کشتی پهلو گرفته» در ادامه با اشاره به اینکه اسلام این روزها ابزار فرار ما از دین شده است، گفت: این تعریف ما از دین و عمل نکردن به جنس حقیقی آن، این تلقی را در ذهن جوان پدید می‌آورد که اگر دین این است، باید برای کشف حقیقت به دنبال چیز دیگری باشم و راه دیگری برای ارتباط با آسمان بجویم.

وی تصریح کرد: در حوزه امور فرهنگی شاید تصور شود که این اتفاقات بر اساس نادانی و بی‌تجربگی در حال رخ دادن است، اما وقتی این اتفاقات در گذر سال‌ها در کنار هم قرار می‌گیرد، متوجه می‌شویم که یک طراحی هوشمندانه پشت این ماجراست و ما در معرض جدی‌ترین آسیب‌ها قرار دارم و مثلاً وقتی ما به این روند در قالب امری مثل ممیزی کتاب انتقاد می‌کنیم، فکر می‌کنند که گیر ما در خود امر ممیزی است و یا شخص خاصی.

شجاعی ادامه داد: این افراد مقصر نیستند؛ چون که جایگاهی ندارند. در حوزه ممیزی در سیستم جدید از من خواسته‌اند تمام واژه‌های شراب را از کتاب‌هایمان حذف کنیم و به جای آن نوشیدنی قرار دهیم! حال تصور کنید اگر بخواهیم حافظ را با این وصف منتشر کنیم، چه اتفاقی می‌افتد. من حتی فکر می‌کنم قرآن هم با این وزن در شرایط موجود قابل چاپ نباشد. از طرف دیگر به من می‌گویند از زبان رئیس جمهور آمریکا هم حتی نباید در ایران کلمه اسرائیل بیرون بیاید و در کتاب چاپ شود. به من می‌گویند که چرا در کتاب شما فرعون، دیالوگ‌های ضدتوحیدی دارد. این مثال‌ها به نظر من اتفاق نیست. یک مدیریت و سیاست‌گذاری ویژه پشت آن است که باعث می‌شود آثار افرادی مثل امیرخانی، کمال تبریزی، رسول صدرعاملی و محمدرضا بایرامی و احمد دهقان در ارشاد خاک بخورد و البته کسی نیست پاسخ بدهد که به راستی ممیزهای ارشاد چقدر بیشتر از این افراد درد دین و انقلاب دارند؟

وی با اشاره به دیدار خود با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز گفت: با شخص وزیردراین رابطه صحبت کردم، اما متوجه شدم گویا ایشان خیلی اهل این حرف‌ها و در جریان موضوع نیستند. یعنی اگر ایشان را جای وزیر نفت و با کشاروزی هم می‌گذاشتیم، فرقی نمی‌کرد، اما آنچه رخ داده و موجب این انتصابات می‌شود، سیاستگذاری اشتباه است.

شجاعی در ادامه با اشاره به اینکه آنچه به عنوان دین در حال ارائه است، آنی نیست که حقیقت دین باشد، افزود: اصلی‌ترین وظیفه هنرمندان و اهالی قلم، معرفی ماهیت دین است. ما چیزهایی را از دل اسلام درآوردیم که در اسلام نبوده است و این تعریف از دین طبیعی است که ما را به انحطاط می‌رساند.

وی افزود: این مایه افتخار نیست که کسی در حوزه موسیقی مسئول باشد و بگوید که من از بچگی از صدای شجریان خوشم نمی‌آمد. اینها اتفاقی نیستند. این یعنی حرکت هوشمندانه ما در راه حرکت به سمت اضمحلال و هر کدام از ما باید به سهم خود نقشی در جلوگیری از آن داشته باشیم. تعریف ما از دین این روزها شده بالا رفتن از دیوار خانه مردم به بهانه جمع‌آوری ماهواره‌. کجای فرهنگ اهل بیت (ع) چنین کاری ارائه شده است؟ در هیچ کجای تاریخ و سیره اهل بیت (ع) اجازه این کار داده نشده است.

شجاعی با اشاره به اینکه باید در تعاریفمان تجدید نظر کنیم، افزود: هنر به واسطه الهام هنرمند است که دینی و غیردینی می‌شود و لذا هر اتفاق هنری که در هنرمند رخ دهد؛ چه بفمد و چه نفهمد از آن خداست. ما به هر پدیده شگفتی که در تاریخ بپردازیم، آن پدیده در جای خود است و ما هم در جای خودمان و این یعنی هر لحظه ماییم که برای رسیدن به اصل آن پدیده باید رشد کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 11:18  توسط محمد کشاورزی   | 

یک تغییر اساسی و کلی در «تمدن بشری» در راه است؟

کارشناسان هشدار می دهند زمانیکه تقاضای نفت به طور مداوم از حجم تولید پیشی بگیرد، انسان با "یک تغییر اساسی و کلی در تمدن " روبرو خواهد بود. 


به گزارش سرویس بین الملل فرارو به نقل از الجزیره، انرژی های مشتق شده از نفت به معنای واقعی کلمه تمام ابعاد زندگی ما را پوشش می دهند. از لباس هایی که می پوشیم، غذایی که می خوریم تا نقل و انتقال مان، بدون نفت زندگی ما شکل بسیار متفاوتی به خود می گیرد. 

از آنجایی که نفت یک منبع محدود است، هیچ شکی نیست که برای همیشه وجود نخواهد داشت و همین امر بحث هایی را در مورد حجم نفت باقی مانده و طول زمانی که انسان به نفت دسترسی خواهد داشت را به راه می اندازد. 

تام ویپل، محقق انرژی که برای 30 سال تحلیل گر سیا بوده، معتقد است ما تقریباً در نقطه ای از تاریخ قرار گرفته ایم که ظرفیت تولید نفت به حداکثر رسیده، پدیده ای که اغلب به اصطلاح "اوج نفت" خوانده می شود. 

ویپل می گوید: «اوج نفت به زمانی گفته می شود که تولیدات جهان به بالاترین حد خود می رسد و سپس روندی رو به کاهش را از سر می گیرد. نفت منبعی محدود است و زمانی رو به کاهش خواهد رفت. این تمام آنچه مبحث اوج نفت به آن می پردازد است.» نشانه هایی وجود دارد که اوج نفت رسیده است. 

آژانس بین المللی انرژی اخیراً پیش بینی خود در مورد میانگین مصرف جهانی نفت در سال 2011 را نسبت به سال گذشته با افزایشی یک میلیون و 200 هزار بشکه ای در روز به روزانه 89 میلیون و 500 هزار بشکه افزایش داد. انتظار می رود این آژانس در پیش بینی سال 2012 خود این رقم را برای مجموع مصرف جهانی نفت با افزایشی یک میلیون و 500 هزار بشکه ای به روزانه 91 میلیون بشکه افزایش دهد تا تحلیل گرانی مانند ویپل را وادار به طرح این سوال کند که بخش تولید چطور می تواند چنین افزایش مصرفی را تامین کند. تحلیل ویپل با اطلاعات ارائه شده از سوی آژانس بین المللی انرژی مبنی بر اینکه سطح تولید طی شش سال اخیر نسبتاً بدون تغییر بوده، برابری می کند. 

ویپل در 14 جولای سال جاری پس از انتشار برآوردهای این آژانس در مقاله ای با نام "بازبینی اوج نفت" نوشت: «این ارقام بیانگر رقمی هستند که برخی ناظران معتقدند بالاترین سطح تولیدی است که تاکنون در جهان وجود داشته، اوج نفت می تواند حداقل تا ماه آینده و حداکثر در یکی دو سال آینده رخ دهد.» 

پایانی بر دسترسی آسان
براساس برآوردهای تحلیل گران خوش بین، اوج گیری تولید نفت و دسترسی جهانی در آغاز سال 2020 یا کمی پس از آن، کاهش خواهد یافت و به عقیده آنها بحرانی که منجر به تغییرات اساسی در شیوه زندگی کشورهای مصرف کننده نفت می شود، اتفاق نخواهد افتاد. 

با این حال مطالعاتی که از سوی مجله سیاست انرژی منتشر شد، پیش بینی می کند که تقاضا تا سال 2015 از تولید پیشی می گیرد مگر اینکه تداوم رکود اقتصادی از حجم تقاضا بکاهد. آژانس بین المللی انرژی اعلام کرد که تولید نفت خام در سال 2006 به اوج خود رسید و نشانه های اقتصادی نشان داد که طی شش ماه نخست سال 2008، رکود اقتصادی جهان با رکوردزنی های پی در پی قیمت نفت، به مراتب بدتر شد. 

تولید و کشف میدان های جدید نفتی، هر دو در مقایسه با دهه های اخیر نسبتاً راکد بوده و به گفته این آژانس، سطح تولید نفت چندین سال پیش به رکود رسیده است. 

ریچارد هینبرگ که نویسنده 10 کتاب مربوط به اوج نفت و تاثیر آن بر اقتصاد، مواد غذایی و سیستم حمل و نقل بوده، معتقد است اوج نفت تابعی از اصول غالب استخراج منابع است. وی می گوید: «بسیاری از مردم بر این تصورند که مشکل تمام شدن منابع نفتی است اما در واقع چنین نیست. بحث بر سر به پایان رسیدن زمان دسترسی آسان به این منابع است.» 

نفت یک انرژی متراکم، غلیظ و قابل حمل است و انرژی که صرف کشف و استخراج آن می شود در مقایسه با انرژی که از آن تولید می شود بسیار بالا است. با این حال هینبرگ می گوید در حال حاضر ما به حداکثر محدوده تولید نفت رسیده ایم. 

وی می گوید: «قیمت ها تقریباً به بالاترین حد خود رسیده اند، بازده جهانی نفت طی شش سال اخیر بدون تغییر بوده و نگاهی به هزینه ناشی از فاجعه بریتیش پترولیوم در خلیج مکزیک بیاندازید. هزینه تولید نفت طی یک دهه اخیر هم از نظر مالی و هم از نظر محیط زیستی، به طور چشمگیری افزایش یافته است.» 

در حالیکه که مصرف نفت در کشورهای بزرگ مصرف کننده ای مانند چین، هند و آمریکا رو به افزایش است، میدان های نفتی موجود تهی شده اند و روند اکتشافات جدید سرعت لازم برای پاسخگویی به حجم تقاضا را ندارد. ویپل می گوید:«باید به خاطر داشت که با تقلیل و تهی شدن جهانی روبرو هستیم و اگر نتوانیم هر ساله منابع جدیدی را کشف کنیم، ادامه دادن در چنین شرایطی دشوار خواهد بود. تقلیل و تهی شدن جهانی یعنی سالانه سه تا چهار میلیون بشکه نفت کمتر در میدان های موجود قابل دسترسی خواهد بود.» 

ویپل در مورد زندگی که انسان پس از اوج نفت جهان با آن روبرو خواهد بود، کاملاً بی پرده سخن می گوید. به عقیده وی انسان با تغییری اساسی در تمدن صنعتی روبرو خواهد بود. نفت تا 18 ماه آینده بار دیگر به 150 دلار در هر بشکه خواهد رسید. در کشوری مانند آمریکا که مردم عادت ندارند برای هر گالن بنزین 10 دلار پول پرداخت کنند، پولی که مردم در آلمان می پردازند، نفت 150 دلاری روند زندگی را به شدت کند خواهد کرد. 

زندگی بدون نفت
پروفسور میشل بابفورد، دانشمند محقق در دانشگاه کنتاکی می گوید میزان انرژی که پس از خروج مواد غذایی از مزارع صرف آنها می شود به مراتب بیشتر از انرژی است که برای رشد و نمو آنها لازم است. به عقیده وی زنجیره طولانی تولید مواد غذایی، مصرف کنندگان را در برابر اوج گیری قیمت انرژی آسیب پذیر می کند. 

شواهد این امر کاملاً مشخص است. در 23 ژوئن سال جاری نیکلا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه از سران قدرت های جهان خواست که اقدامی را در برابر روند افزایشی قیمت مواد غذایی اتخاذ کنند. قیمت مواد غذایی طی سال جاری 37 درصد افزایش یافته و 44 میلیون نفر از مردم جهان را به فقر کشانده است. 

قیمت گندم طی 12 ماه اخیر تقریباً دوبرابر شده و کشورهایی مانند روسیه و اوکراین به عنوان تولیدکنندگان اصلی این محصول، پس از خشکسالی صادرات خود را کاهش دادند. برآوردهای سازمان ملل نشان می دهد کشورهای جهان تنها طی سال جاری یک تریلیون و 290 میلیارد دلار را صرف واردات مواد غذایی خواهند کرد که این رقم در مقایسه با سال 2010 افزایشی 21 درصدی را نشان می دهد. هینبرگ معتقد است قیمت نفت در حال حاضر مانند کلاهی بر سر فعالیت های اقتصادی جهان عمل می کند. 

هینبرگ می گوید: «هر زمان که اقتصاد روند بهبودی را در پیش می گیرد، قیمت نفت افزایش می یابد و اقتصاد را فلج می کند. اگر اقدامی صورت دهیم در برزخیم و اگر دست از تلاش بر داریم و کاری انجام ندهیم، باز هم در برزخیم. اگر قیمت نفت کاهش بیابد، دلیل عمده آن این است که اقتصاد به قعر خود رسیده است.» 

به گفته ویپل، مسئله ای که با این مشکل ترکیب شده، این است که دیگر منابع انرژی مانند ذغال سنگ و گاز طبیعی نیز از نظر تقلیل در مقایسه با نفت در شرایط چندان مطلوبی به سر نمی برند. برای 40 تا 50 سال سوخت های فسیلی منبع غالب انرژی نخواهند بود و بنابراین انسان استفاده کمتر از آنها را می آموزد. واقعیت این است که همین طول زمانی لازم است تا به زمان اوج ذخال سنگ و اوج گاز طبیعی نیز برسیم. 

بابفورد امیدوار است پیش از آنکه دسترسی هرچه کمتر به نفت بحران بزرگتری ایجاد کند، روند تولید مواد غذایی و تغذیه را تغییر دهیم. به گفته وی انسان همیشه به سوخت های فسیلی دسترسی نخواهد داشت. نکته اصلی اینجا است که آیا انسان می تواند پیش از آنکه قحطی بر آن چیره شود، شرایط را تغییر دهد؟ به هر حال دیر یا زود زمان تغییرات نزدیک می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 11:11  توسط محمد کشاورزی   | 

گزارش شعبه آلمان مرکز تحقیقات استرتژیک اسپن/ایران همواره سرویس‌های‌اطلاعاتی‌غرب را غافلگیر کرده

شعبه آلمان مرکز تحقیقات استراتژیک اسپن از 22 تا 24 سپتامبر 2010 نشستی بسیار حساس و راهبردی درباره برنامه هسته ای ایران برگزار کرده است که حاوی نکات مهمی درباره تحلیل غرب از برنامه هسته ای و ابعاد قدرت ملی ایران و همچنین تبیین هایی مهم از راهبرد آن برای مقابله با ایران است.

تحليل‌هاي مطرح شده و برآوردها از وضعيت هسته‌اي ايران به‌ويژه در بخش پس از مقدمه يعني "خلاصه مطالب ارائه شده در نشست‌هاي همايش" که وضعيت هسته‌اي ايران را از حيث تجهيزات، مواد و هدف‌گذاري بررسي مي‌کند، کاملاً مغرضانه است اما مي‌تواند تصويري از فضاي توهمي عليه کشورمان را نشان دهد.

همچنين در بخش مقدمه، نکات قابل توجهي در مورد برآورد از نوع عمل سياسي ايران در قبال موضوع هسته‌اي بيان شده است.

* مقدمه ای درباره موسسه اسپن

موسسه اسپن، آن گونه که در پايگاه اينترنتي آن آمده است، بيش از 60 سابقه کار تحقيقاتي دارد و مأموريت خود را بهبود بخشيدن کيفيت تصميم گيري و رهبري از طريق گفتگو درباره ارزش‌ها و آرمان‌هاي اساسي در برخورد با چالش‌هاي پيش روي سازمان‌ها و حکومت‌ها در تمامي سطوح تعريف کرده است.

شاخه آلماني اسپن(ASPEN) آن گونه که خود ادعا مي‌کند با توجه به اهميت و پيامدهاي راهبردي برنامه هسته‌اي ايران و تاثير ايران مسلح به سلاح هسته‌اي در برهم خوردن توازن راهبردي قدرت در جهان، در تاريخ 22 تا 24 سپتامبر 2010 در "هاوزدِرکومرزبانک"(Haus der Commerzbank) در نزديکي‌هاي دوارزه براندربرگ برلين آلمان همايشي با حضور بسياري از کارشناسان برجسته برگزار کرد تا ژرفاي "پيامدهاي برنامه هسته‌اي ايران" را بررسي کند.

اين همايش به شش جلسه يک ساعت و نيمي تقسيم شد. نشست نخست به رياست "کارستن فويگت" (karsten voigt)، نائب رئيس ASEF و عضو هيئت امناي موسسه اسپن و هماهنگ کننده سابق روابط آلمان و آمريکا در وزارت امور خارجه جمهوري فدرال آلمان، برگزار شد. اين نشست به اين مسئله مي‌پرداخت که براي ديپلماسي با ايران در زمينه برنامه هسته‌اي اين کشور چقدر وقت باقي مانده است.

نشست دوم به رياست "هورست تلچيک" (Horst Teltschik)، مشاور امنيتي و سياست خارجي سابق هلموت کهل صدر اعظم پيشين آلمان، اين پرسش را مطرح مي‌کرد که آيا جامعه بين‌الملل، رويکرد ديپلماتيک درستي را براي حل بحران هسته‌اي ايران دنبال مي‌کرده است يا خير؟

ريچارد دالتون، يکي از اعضاي موسسه سلطنتي مطالعات بين‌المللي (يا همان چاتم‌هاوس) و همچنين سفير سابق انگليس در جمهوري اسلامي ايران، رياست نشست سوم را به عهده داشت که به مقاصد، توانمندي‌ها و نقاط قوت و ضعف حکومت ايران مي‌پرداخت.

مايکل اشتورمر (Michael Stürmer)، خبرنگار ارشد روزنامه آلماني "دي ولت" (Die Welt) رياست  نشست چهارم را به عهده داشت که به بررسي گزينه‌هاي نظامي در برخورد با برنامه هسته‌اي ايران مي‌پرداخت.

پرفسور "حسين بگچي" (Hüseyin Bagci) از دانشگاه فني آنکارا، رياست نشست (پنجم) مربوط به پيامدهاي راهبردي ايران هسته‌اي را به عهده داشت؛ و  فرانسوآ هيزبورگ (Francois Heisbourg)، رئيس شوراي "موسسه بين‌المللي براي مطالعات راهبردي" (the International Institute for Strategic Studies)  بر ميزگرد جمع بندي رياست مي‌کرد که به پيامدهاي راهبردي برنامه هسته‌اي ايران مي‌پرداخت و به نشست سال 2010 مجمع پايان مي‌داد.

افزون بر آن، دو سخنران نيز، پس از هر شام، شرکت کنندگان مجمع را مخاطب قرار دادند و زمينه‌هاي بيشتري را براي تامل و تفکر در اين زمينه ارائه دادند. موضوع سخنراني ايکارت فون کلدن (Eckart von Klaeden)، وزير مشاور آنگلا مرکل اين بود که: "برنامه هسته‌اي ايران به چه ميزان يک چالش جهاني است؟" نجم الدين شيخ، وزير خارجه پيشين کشور پاکستان نيز دريافت‌هاي خود را از اين سوال که: "طرز نگرش جهان اسلام و جنبش غيرمتعهدها به نزاع بر سر برنامه هسته‌اي ايران چيست؟" ارائه داد.

1ـ ديباچه

اختلاف عظيم موجود در برآوردهاي کنوني در خصوص زماني که ايران براي  دستيابي به تسليحات هسته‌اي نياز دارد، ناشي از وضعيت برنامه غني سازي جمهوري اسلامي است. ساختار سانتريفيوژهاي کنوني ايران معيوب است و همين مسئله ايران را وامي‌دارد تا چيزي بين چهار سال آينده را فقط صرف توليد سانتريفيوژهاي جديد کند که تازه مواد خام لازم را براي آن هم ندارد. بنابراين مي‌توان گفت که در تهديد نظامي کوتاه مدت برنامه هسته‌اي ايران، اغراق شده است. در بهترين حالت، حداقل يک سال وقت لازم است تا ايران بتواند شروع به پشت سر گذاشتن اين مانع کند. با وجود اين، ايران ممکن است پس از آن به وضعيتي برسد که بتواند به آستانه هسته‌اي شدن خيز بردارد.

رويکردهاي ديپلماتيک ديگري نيز براي حل بحران هسته‌اي ايران وجود دارند و از اين نظر، هنوز جا براي مذاکره هست. اگرچه بازيگران ايراني که اکنون زمام امور را به دست گرفته‌اند، مجموعه‌اي متفاوت از بازيگران گفتگوهاي پيشين هستند و فرايندي کاملاً متفاوت از مذاکرات نيز در جريان است اما پيشينه مذاکره با جمهوري اسلامي ايران چندان هم خالي از موفقيت نيست. افزون بر آن، انسجام بين‌المللي لازم براي موفقيت در گفتگوها اکنون قوي‌تر از هر زمان ديگري است. با وجود اين، رقابت و تقابل داخلي در رژيم ايران بسيار مهم است و حتي ممکن است مانع از هرگونه دستيابي به توافقي ديپلماتيک شود.

درست است که کارآمدي تحريم‌ها هنوز در ‌هاله‌اي از ابهام قرار دارد و قطعيت نيافته است اما خود تحريم‌ها پيامي مهم منتقل مي‌کنند که نشان از عزم بين‌المللي دارد. آنها همچنين توجيهي قانوني براي کنترل توسعه صادارت فراهم مي‌کنند و اجازه مي‌دهند تا اقدامات موثرتري در زمينه منع تکثير تسليحات هسته‌اي صورت پذيرد.

گفتمان سرکوب‌ غرب تنها موجب مي‌شود که بن بست برنامه هسته‌اي ايران بيشتر از آن که از مشروعيت داخلي حکومت جمهوري اسلامي بکاهد، بر آن بيفزايد. ممکن است برخلاف عقل سليم به نظر آيد اما تعامل بين‌المللي گسترده‌تر با ايران مي‌تواند واقعاً به تضعيف دولت فعلي در اين کشور بينجامد.

با شکست افشاگري‌هاي مرتبط با رفتار زننده جمهوري اسلامي يا احتمال حمله ايران به اسرائيل، جامعه بين‌الملل مي‌خواهد مشروعيت خود را همچنان حفظ کند، بايد نشان دهد که پيش از اتخاذ هر گونه اقدام نظامي عليه ايران، تمام گزينه‌هاي ممکن را امتحان کرده است. با وجود اين، اشتياق دولت‌ها به اقدام نظامي کم است و اقدام خودسرانه ائتلاف‌هاي داوطلبانه تنها موجب فرسايش انسجام اتحادهاي کنوني مي‌شود. شماري از اقدامات نظامي غيرجنبشي[1] بدون توسل به جنگ مي‌تواند پيام‌هاي ديپلماتيک را تقويت کنند. در صورت شروع حمله‌اي نظامي ضروري شود، حمله‌اي محدود و ضربتي مي‌تواند مزاياي آشکاري دربرداشته باشد. هرچند صرف‌نظر از اتخاذ هر گزينه نظامي، اقدامات تلافي جويانه گسترده ايران را درپي خواهد داشت.

طرز رفتار گذشته حکومت ايران، ماهيت رژيم سياسي فعلي حاکم بر ايران و اهداف مشهود آن، همه از عواملي هستند که پيامدهاي رسيدن ايران را به آستانه هسته‌اي شدن، نگران کننده مي‌کنند. ايران هسته‌اي، يا عمال آن، خود را در برابر اقدامات تلافي جويانه غرب مصون خواهند ديد و از اين رو انتظار مي‌رود که سياست‌هاي تهاجمي‌تري در پيش گيرد.

اگر چنين اتفاقي رخ دهد، بعيد است که سياست‌هاي اعلامي غرب درباره مهار و تحديد نفوذ پيشرفت هسته‌اي ايران بتواند مايه آسايش خاطر کشورهاي منطقه باشد. ممکن است مسابقه تسليحات هسته‌اي در منطقه به راه افتد. احتمال بحران شديد هسته‌اي را در جنوب لبنان نيز نبايد به طور کامل دست کم گرفت.

اگر به جمهوري اسلامي ايران پيش از دستيابي آن به ظرفيت گريز و تکثير تسليحات هسته‌اي حمله نشود، پاسخ جامعه بين‌الملل به رسيدن ايران به آستانه توليد تسليحات هسته‌اي، به احتمال زياد تقويت تلاش‌هاي مرتبط با رژيم منع تکثير و تکيه بيشتر بر پدافندهاي موشکي بالستيکي خواهد بود.

بر اساس آنچه که سايت ايران هسته‌اي منتشر کرده، بخش دوم گزارش تفصیلی موسسه اسپن درباره برنامه هسته ای ایران مقدمه است که برگزار کنندگان همایش درباره اطلاعات موجود از برنامه هسته ای ایران نوشته اند. این بخش مملو از اطلاعات و ارزیابی های غلط و پیش فرض های مغرضانه است اما چند نتیجه گیری مهم دارد که از جمله آنها این است که اولا غرب درباره برنامه ایران فقط چند سناریو دارد نه یک ارزیابی قطعی، ثانیا غرب قبول دارد که ایران مکررا سرویس های اطلاعاتی آن را غافلگیر کرده است و ثالثا توان فنی ایران تا همین جا گزینه های بسیار متنوعی را برای انتخاب در اختیار ایران می گذارد.

***

خلاصه مطالب ارائه شده در نشست‌هاي همايش

الف) چقدر وقت براي ديپلماسي باقي مانده است؟

"چقدر وقت براي ديپلماسي باقي مانده است؟" پرسشي بود که در مقاله مورد بررسي در ميزگرد نخست به قلم ترزه دلپش (Therese Delpech)، رييس کميسارياي امور راهبردي کميسيون انرژي اتمي فرانسه، مطرح مي‌شد. آرمين حسن پوش (Armin Hasenpusch)، معاون مدير کل سازمان اطلاعاتي آلمان، اولي‌هاينونن (Olli Heinonen) مدير کل سابق امور پادماني در آژانس بين‌المللي انرژي اتمي سازمان ملل، و افرايم آسکولاي (Ephraim Asculai) يکي از کارشناسان ارشد موسسه مطالعات امنيت ملي تل آويو (INSS) در خصوص اين مقاله به اظهارنظر پرداختند.

شرکت کنندگان و سخنرانان در کل در خصوص زمان در دسترس براي ديپلماسي بدبين بودند. از ديد آژانس‌هاي اطلاعاتي، گستره برنامه غني سازي اورانيوم ايران و ديگر فعاليت‌هاي هسته‌اي اين کشور تنها مي‌تواند به يک معنا باشد: ايران برنامه‌اي با هدف دستيابي به جنگ افزاري هسته‌اي را دنبال مي‌کند. سرويس‌هاي اطلاعاتي بين‌المللي درباره اين مسئله اتفاق نظر گسترده‌اي دارند که ايران به احتمال زياد تمام قطعات لازم براي توليد جنگ افزار هسته‌اي را در اختيار دارد و تنها بايد از گلوگاه باقي مانده يعني توانمندي لازم براي توليد مواد شکاف پذير به مقادير کافي بگذرد تا کشوري هسته‌اي شود. پاسخ سوال " زمان باقي مانده براي ديپلماسي" حول سه محور مي‌گردد:

1- تعريف شاخص پايان ديپلماسي

2- محدوديت‌هاي زماني که محاسبات فيزيکي مربوط به غني سازي اورانيوم براي توليد سلاح هسته‌اي بر ما تحميل مي‌کند.

 3- اطلاعات ما از پيشرفت برنامه هسته‌اي ايران.

پيش از پاسخ به اين سوال که "چقدر زمان براي ديپلماسي باقي مانده است؟" بايد از خود پرسيد که "چقدر وقت پيش از آن که چه اتفاقي رخ دهد؟" چقدر وقت پيش از آن که ايران نخستين جنگ افزار هسته‌اي قابل استفاده خود را بسازد؟ يا چقدر وقت پيش از آن که ايران به نخستين اورانيوم با غناي بالاي 93 درصدي خود دست يابد تا بتواند از آن در قلب يک جنگ افزار هسته‌اي استفاده کند؟ هر کشوري که به دنبال سلاح هسته‌اي است لاجرم با همين دو هدف مواجه است، يعني مي‌خواهد 1- کشوري برخوردار از فناوري هسته‌اي باشد 2- صاحب حداقل يک يا چند تا سلاح هسته‌اي عملي و قابل استفاده باشد.

زمان مورد نياز براي حرکت از هدف دوم به هدف اول دوره "هشدار راهبردي" (اﺧﻄﺎر پيش از ﺷﺮوع ﻋﻤﻞ ﺗﻬﺪيد آميز) ناميده مي‌شود و به ويژه براي کشورهايي مثل اسرائيل که با دورنماي تهديد شدن با چنين سلاح‌هايي مواجه هستند، مهم به شمار مي‌آيد. اگر کشوري از الگوي برنامه فشرده هسته‌اي عراق (Iraqi crash program) براي تبديل ميله‌هاي سوخت هسته‌اي به جنگ افزاري هسته‌اي نسخه برداري کند، آن وقت به نظر مي‌آيد که دوره "هشدار راهبردي" از هدف اول تا هدف دوم چيزي حدود 6 ماه باشد.

بنابراين، زمان باقي مانده براي ديپلماسي به دقيق‌ترين برآورد ما از اين بستگي دارد که ايران اکنون در کجاي مسير منتهي به هسته‌اي شدن يا برخورداري از بمب هسته‌اي قرار دارد. علم فيزيک تسليحات هسته‌اي وقتي مي‌خواهد به سوال وقت باقي مانده پاسخ دهد، به مجموعه‌اي از احتمالات اشاره مي‌کند.

درست به همين شکل، درباره رويکرد اصلي که ايران مي‌تواند براي دستيابي به تسليحات هسته‌اي در پيش گيرد، فرضيه‌هاي متفاوت و واگرايي وجود دارند. آمريکا و کشورهاي غربي، مبناي برآوردهاي خود را بر محتمل‌ترين مسيري مي‌گذارند که يک کشور مي‌تواند براي دستيابي به تسليحات هسته‌اي در پيش گيرد و در نتيجه به زمان برآوردي طولاني‌تري مي‌رسند. اما اسرائيلي‌ها مبناي برآوردهاي خود را بر اين پيش فرض قرار مي‌دهند که برنامه فشرده  در جريان است که با هدف در پيش‌گيري کوتاه‌ترين مسير ممکن براي دستيابي به تسليحات هسته‌اي طراحي شده است. روشن است که چنين رويکردهايي به زمان برآوردي کمتري ختم مي‌شوند. اسرائيلي‌ها باور دارند که تا به حال، هر چه شواهد به دست آمده همگي دال بر درستي رويکرد آنها بوده است.

اين برآورد کوتاه مدت از زمان مورد نياز ايران براي دستيابي به سلاح هسته‌اي بر اساس سندي شکل گرفته است که به ايراني‌ها داده شده بود و بعدها از دانشمند هسته‌اي پاکستان يعني عبدالقديرخان توقيف شد. اين سند به تشريح فرايندي چهار مرحله‌اي براي تبديل هگزافلوريد اورانيوم به يک نيمکره فلزي اورانيومي مي‌پردازد، نيمکره‌اي که وزن آن کمتر يا تقريباً برابر با 25 کيلوگرم است و قلب يک بمب هسته‌اي به شمار مي‌آيد. در طي اين فرايند، بايد زماني نيز به باز آرايي تنظيمات تاسيسات سانتريفيوژي اختصاص داده شود و اين کار بايد در بين مراحل غني سازي انجام شود.

طرح عبدالقديرخان توانايي آن را دارد که در ظرف 9 ماه، هشت وسيله انفجاري هسته‌اي را با تمام مراحل تبديل، ريخته گري، ساخت و آزمايش توليد کند. اما اين برآورد با درنظرگرفتن يک واقعيت ديگر از اين هم که هست، پيچيده‌تر مي‌شود. بسته به اين که ساختار سلاح هسته‌اي چقدر پيچيده باشد، مقدار اورانيوم با غناي بالاي لازم براي آن مي‌تواند به مراتب پايين‌تر از 25 کيلوگرم، يعني به مراتب پايين‌تر از سطحي باشد که غالباً از آن به عنوان کمترين مقدار مورد نياز ياد مي‌شود؛ و اين مي‌تواند به معناي کوتاه‌تر شدن هرچه بيشتر زماني باشد که تکثيرکنندگان مُجَرَّب هسته‌اي به آن نياز دارند تا جنگ افزاري هسته‌اي توليد کنند.

با وجود اين، بايد برآورد کوتاه مدت را به‌عنوان "بدترين سناريوي" ممکن در نظر گرفت. بر اساس ديگر برآوردهاي اطلاعاتي، موجودي اورانيوم با غناي پايين ايران (غناي 5/3 درصدي) در حال حاضر 3000 کيلوگرم است که به ايران اين قابليت نظري را مي‌دهد تا اگر همه چيز خوب پيش رود يک تا دو وسيله انفجاري هسته‌اي را ظرف 12 ماه آينده توليد کند. اما در عمل، توليد چنين تسليحاتي به مراتب بيشتر طول خواهد کشيد زيرا با کمک‌هاي خارجي اندکي که به ايران شده است، هيچ چيز به هيچ‌وجه خوب پيش نرفته است.

افزون بر آن، از آنجا که شش تا 12 ماه اضافي ديگر نيز در پس از آن لازم است تا فرايند تسليحاتي کردن يک وسيله انفجاري هسته‌اي تکميل شود، برآورد واقع گرايانه‌تر به ما مي‌گويد که زمان مورد نياز ايران براي توليد يک سلاح قابل استفاده هسته‌اي بايد چيزي بين 3 تا 4 سال آينده باشد.

فيزيک تسليحات هسته‌اي حکم مي‌کند که توليد چنين جنگ افزارهايي حداقل 15 ماه، يعني 9 ماه غني سازي به اضافه شش ماه ساختن سلاح، و حداکثر پنج سال، يعني چهار سال غني سازي به اضافه 12 ماه ساختن سلاح، طول بکشد. اختلاف گسترده‌اي که در اين برآوردها از زمان لازم براي غني سازي اورانيوم به منظور ساخت سلاحي هسته‌اي به چشم مي‌خورد از مبناي متفاوت آنها ناشي شود. در ديدگاه حداقلي، مبناي کار نظري بوده و بر اين پيش فرض گذاشته مي‌شود که ايران يک برنامه غني سازي کاملاً فعال دارد و اين برنامه به احتمال زياد در سايت‌هاي سري ديگري نيز در جريان است. اما در ديدگاه حداکثري، برآورد ما بر اساس اطلاعات فعلي مان از وضعيت برنامه هسته‌اي ايران در بخش‌هاي مختلف است.

ايران منابع اورانيوم داخلي خود را دارد. اين کشور دو معدن اورانيوم دارد: يک معدن فعال در ساغند و يک معدن ديگر که بي‌استفاده مانده است. اين معادن تحت نظارت آژانس بين‌المللي انرژي اتمي نيستند و مي‌توانند 20 تن اورانيوم در روز توليد کنند که اين مقدار براي رفع نيازهاي تاسيسات غني سازي نطنز کافي است. البته، کيک زرد و هگزافلورايدي که در اصفهان توليد مي‌شود تحت نظارت آژانس بين‌المللي انرژي اتمي هستند. پس از گذشت هشت سال از افشاي فعاليت غني سازي اورانيوم ايران، اين فرايند دارد به مقياس صنعتي مي‌رسد.

در زمان نگارش اين مقدمه، ايران در ماه 120 کيلوگرم اورانيوم با غناي پايين توليد مي‌کند. اين بدين معني است که ظرف يک سال، ايران 1500 کيلوگرم ديگر افزون بر 2000 کيلوگرم اورانيوم با غناي پايين فعلي خود خواهد داشت. البته اين مقدار مواد شکاف پذير براي دستيابي به "ظرفيت گريز" از پيمان منع تکثير (NPT)  کافي نيست.

يکي از عواملي که جلوي دستيابي ايران را به ميزان غني سازي حتي بيشتر از اينها مي‌گيرد، احتمال آلودگي اورانيومي است که دارد غني مي‌شود و عامل ديگر نيز عملکرد پايين سانتريفيوژهاي پي‌يک(P1) است که  ايران از پاکستان گرفته است.

جمهوري اسلامي به دستگاه‌هاي يدکي نياز دارد زيرا هر سال تا 10 درصد دستگاه‌هاي P1 از کار مي‌افتند. به خاطر همين درصد نسبتاً بالاي خرابي که به طور ذاتي در ساختار سانتريفيوژهاي P1 وجود دارد، ايران نمي‌تواند ميزان توليدي سالانه خود را در توليد اورانيوم با غناي پايين افزايش دهد. درست به همين علت بود که عبدالقديرخان تصميم گرفت که از ساختار سانتريفيوژهاي P1 به سوي ساختار سانتريفيوژهاي P2 حرکت کند.

به خاطر مشکلاتي که ايران با ساختار سانتريفيوژ P1 دارد، تنها ساختارهاي سانتريفيوژهاي P2 و IR1-IR4 مي‌توانند مسير روبه جلوي اين کشور براي نيل به هدف توليد مقادير کافي از اورانيوم با غناي بالاي 93 درصد و استفاده از آن براي ساخت قلب يک سلاح هسته‌اي باشند.

بر اساس برآوردهاي اطلاعاتي، ايران به مقدار کافي ذخاير فولاد مارژين (maraging steel)  دارد که بتواند براي غني سازي اورانيوم خود 10 هزار سانتريفيوژ بسازد. با توجه به آن که ايران هم اکنون هشت هزار دستگاه سانتريفيوژ در اختيار دارد، اگر دو هزار سانتريفيوژ ديگر بسازد، همه موجودي استيل با کيفيت بالاي خود را تمام خواهد کرد. اگر يک حساب سر انگشتي کنيم مي‌بينيم که تقريباً يک سال طول مي‌کشد تا يک ساختار سانتريفيوژي جديد و کارآمد طراحي شود، دو سال تا آزمايش‌هاي کوچکي روي آن اجرا شود، سه سال تا يک آبشار سانتريفيوژي کوچک توليد شود، و چهار سال نيز تا يک تاسيسات غني سازي در مقياس آزمايشي (demonstration scale) ساخته شود.

بر اساس اطلاعات کنوني که در دست داريم، بعيد است که ايران بتواند به‌طور کامل آبشارهاي سانتريفيوژي IR1 را جايگزين سانتريفيوژهاي ناکارآمد P1 کند. ايران هنوز در زمينه سانتريفيوژهاي IR1 با يک مشکل ساختاري بنيادين مواجه است و همان طور که پيش از اين نيز به آن اشاره شد، دسترسي ايراني‌ها به ذخاير فولاد با کيفيت بالا محدود است. با اين تفاسير، تنها ساختار سانتريفيوژهاي IR2 مي‌توانند مسير جايگزين باشند.

ايران از ذخاير انساني لازم براي اتخاذ چنين مسيري برخوردار است اما تاثير تحريم‌هاي اقتصادي بين‌المللي عليه ايران دارند آشکار مي‌شوند و دستيابي به ذخاير لازم براي ساخت آبشار سانتريفيوژهاي نسل دوم را به مراتب دشوارتر از پيش مي‌کنند. ايران در حال حاضر نه به فولاد مارژين و آلياژهاي آلومينيوم کافي براي ساخت تعداد لازم از سانتريفيوژهاي  IR2 دسترسي دارد و نه مي‌تواند دسترسي داشته باشد. ايران همچنين در حال حاضر به مواد ترکيبي لازم براي توليد رشته‌هاي فيلاماني ترکيبي مدور که در محور گردنده سانتريفيوژهاي IR2 به کار مي‌روند دسترسي ندارد.

البته اين تحليل به چند پيش فرض کليدي گره خورده است و ايران پيش از اين نيز نشان داده که هميشه در آن اتفاقات بسياري رخ مي‌دهند که از ديد جامعه اطلاعاتي بين‌الملل پنهان مي‌مانند. بنابراين، اگر تاسيسات سري بيشتري ساخته شوند، که حداقل از ساخت يکي از آنها باخبريم، آن وقت جدول زماني فوق الذکر به شدت به هم مي‌خورد و اعتبار خود را از دست مي‌دهد. افزون برآن، ايران مي‌تواند از اين موقعيت استفاده کند تا توجه جامعه بين‌الملل به مسير غني سازي اورانيوم آن براي توليد بمب گرم است، مسيرهاي جايگزين ديگري براي خود باز کند.

ايران مي‌تواند از سوخت تابش ديده هسته‌اي  رئاکتور بوشهر (the irradiated fuel) پلوتونيوم استخراج کند و آن را به پلوتونيوم با غناي بالا فرآوري کند اما براي اين کار به يک نيروگاه  بازفراوري نياز خواهد داشت. البته، ايران قطعاً دانش تخصصي ساخت چنين نيروگاهي را در اختيار دارد.

در سوخت رئاکتور بوشهر همچنين مقدار عظيمي اورانيوم تابش نديده موجود است. هدف پروژه "نمک سبز" ايران (“Green Salt”) نيز در واقع تبديل اين اورانيوم به تترافلوريد اورانيوم و گاز هگزافلورايد اورانيوم است. در نهايت بايد يادآور شد که يک رئاکتور آب سنگين نيز در اراک قرار دارد که به پروژه IR-40 مشهور است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 9:31  توسط محمد کشاورزی   |